b_300_300_16777215_10_images_asas_me.jpg

اساس نیوزدکتر بهروز قزل: شاید آنگاه که پیتر برگر در سال 1968 در گفتگو با مجله نیویورک تایمز مدعی شده بود: «در قرن بیست و یکم، افراد مذهبی که احتمالا در گروه هایی کوچک ظاهر می شوند، گرد هم می آیند تا در مقابل فرهنگ سکولاریستی جهان گستر مقاومت کنند»، هیچ یک از خوانندگان آن مجله تصور نمی کردند این پیش بینی رنگ واقعیت به خود بگیرد و حتی در نخستین سال از قرن بیست و یکم، «دین»، با چهره ای خشونت بار و  غیرقابل باور به عرصه روابط بین دولت ها و سیاست بین الملل بازگردد.

 

البته، تا یک دهه بعد از مصاحبه پیتر برگر، انقلاب اسلامی 1979 در ایران، تمام تبیین ها و تحلیل های سکولاریستی از تحولات بین المللی و جنبش های سیاسی-اجتماعی را به چالش کشید و باعث حیرت بسیاری از متفکران و نویسندگان حوزه سیاست و بین الملل شد. با وجود این، انقلاب اسلامی با تمام تأثیری که در بازخیزش جنبش های اسلامی و بیداری حرکت های مردمی در خاورمیانه و سایر مناطق جهان داشته است، هیچ گاه از ارائه جهان بینی منطقی خود در هستی شناسی سیاسی و معرفی ایده نظام مند و مؤثر خویش برای اصلاح ساختار بین المللی دور نشده و تا به امروز نیز، به عنوان اصلی ترین ارائه دهنده این الگوی اصلاح طلبانه برای مناسبات توزیع قدرت در جهان شناخته می شود.

 

اما موج جدید نمایش قدرت دین در عرصه بین المللی، با تمام خشونت و وحشت آفرینی خود، حادثه 11 سپتامبر 2001 را رقم زد و این بار دین، نه به عنوان یک «موضوع صرفا قابل پژوهش» و در مقام رقیبی برای الگوهای غربی، بلکه به عنوان «پدیده ای غیرقابل اغماض» که هیچ جایی از جغرافیای جهان نمی توانست خود را از تأثیرات آن مصون بداند، معرفی شد. علاوه بر آن، آغاز قرن بیست و یکم، به سرآغاز پژوهش های نوین و اساسی درخصوص نقش دین در نظریه روابط بین الملل و سیاست بین دولت ها نیز تبدیل شد (1).

 

امکان و امتناع مراوده کنترل شده با کنشگران افراطی

با سپری شدن بیش از 16 سال از فروریختن برج های تجارت جهانی در ایالات متحده و لشگرکشی نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا و ناتو به به افغانستان، نه تنها از نقش دین و کنشگران منتسب به مذاهب اسلامی در تحولات بین المللی کاسته نشد، بلکه بر شدت و گستردگی فعالیت آنها نیز افزوده شد. در سال های اخیر، اهمیت این کنشگران در سیاست و روابط بین الملل سیر فزاینده ای به خود گرفته است و علاوه بر آن، دیگر، روی سخن تحلیل گران نه تنها معطوف به گروه های تندرو منتسب به اسلام بلکه در مواجهه با پدیده محسوس تری با عنوان «تروریسم بین المللی» قرار گرفته است. به عبارت دیگر، یکی از پدیده های شوم آغاز قرن بیست و یکم، همنشینی «کنشگری اسلامی در عرصه سیاست بین الملل» و «تروریسم بین المللی» است.

 

علاوه بر اینها، ظرفیت های فزاینده گروه های تروریستی در جهت گسترش دامنه فعالیت خود به بیش از یک کشور خاص و تجهیز به سلاح های کشتارجمعی و حتی امکان دست یابی به تسلیحات هسته ای، مسائلی است که هر شبهه ای را در رابطه با اهمیت و جهانی بودن تهدید این گروه ها و الزام همکاری بین المللی برای مهار فعالیت آن ها را کمرنگ کرده است. هر چند، هنوز هم برخی دولت ها و قدرت های منطقه ای و بین المللی در توهم بهره برداری از ظرفیت های این گروه ها بوده، به واسطه فعالیت این کنشگران، در صدد تدارک فرصت چانه زنی در تعامل با سایرین و رقبای خود هستند.

 

در مقابل، دیدگاه قاطبه تحلیل گران و دانشمندان سیاست و روابط بین الملل بر این استدلال مبتنی است که مراوده کنترل شده برخی دولت ها با گروه های تروریستی بین المللی و تعامل حمایت گرایانه با کنشگران مسلح متأثر از قرائت های ناصواب مذهبی، شمشیری دولبه است که دیر یا زود آسیب های خود را متوجه طرفین تعامل خواهد کرد. در بیان ساده تر، هر گونه تصوری درخصوص استفاده ابزاری از این گروه ها، چه از جانب بازیگران منطقه ای و چه از سوی قدرت های فرامنطقه ای، احتمالا به قیمت تحمل تهدیدهای پیش بینی نشده و آسیب های کنترل نشده ای از سوی این گروه ها نسبت به آن بازیگران خواهد بود.

 

دین و نظریه روابط بین الملل

همان طور که اشاره شد، پس از حوادث 11 سپتامبر 2001، دین به موضوع اصلی بحث ها پیرامون سیاست بین الملل تبدیل شده است. در این زمینه، یکی از دغدغه های اصلی دانشمندان روابط بین الملل معطوف به چگونگی مفهوم سازی نقش دین در آثار و متون این رشته بوده است. در این رابطه، چهار رویکرد اصلی نویسندگان این حوزه قابل تشخیص است: بررسی نقش دین در روابط بین الملل در چارچوب رهیافت های سنتی، دین به عنوان منشور اصلی تفکر درباره سیاست بین الملل (مانند: نظریه برخورد تمدن ها)، مفهوم سازی نقش دین در قالب نظریه های ترکیبی اعم از ارتباطی-نهادی (مانند: توجه توأمان به واقع گرایی و سازه انگاری) و دین به مثابه متغیری علّی در روابط بین الملل که مبتنی بر اجتناب از تعهدات پارادایمی است.

 

طرفداران نظریه واقع گرایی، دین را متغیری حاشیه ای و نامرتبط با سیاست می دانند؛ چرا که از نظر آنان، دولت ها واحدهای محوری سیاست بین الملل محسوب می شوند. نوواقع گرایانی هم که علاوه بر نقش آفرینی دولت ها، ساختار نظام بین الملل را متغیر تعیین کننده سیاست بین الملل می دانند، همچنان بر حاشیه ای بودن نقش دین تأکید می کنند. لیبرال ها نیز به رغم قائل بودن جایگاه مؤثری برای متغیرهای غیردولتی و تأکید بر اهمیت نهادهای فراملی (و فروملی) در سیاست بین الملل، در قبال نقش در سیاست بین الملل ایده های چندانی ارائه نکرده اند (2).

 

کم اهمیت تلقی شدن نقش دین در در نظریات لیبرال شاید از آن جهت است که اندیشمندان آن، به طور ضمنی نظریه نوسازی لیبرال درباره توسعه سیاسی (نوسازی تاریخی به مثابه روندی خطی) را می پذیرند که در قالب این نظریه، اشکال لیبرالیسم از قبیل سرمایه داری، سکولاریسم و دموکراسی با یکدیگر پیشرفت می کنند. در مقابل، نظریه سازه انگاری روابط بین الملل، به واسطه تاکید بر ایده ها، هنجارها، هویت و فرهنگ، بستر مناسبی برای تبیین نقش دین در سیاست بین الملل فراهم می کند. الکساندر ونت (متفکر سازه انگاری) در کتاب «نظریه اجتماعی سیاست بین الملل» مدعی است که دولت های ملی، فرهنگ های داخلی (اعم از دین) را به سطح بین المللی ارتقا می دهند و این فرآیند به نوبه خود، زمینه توسعه فرهنگ بین المللی را فراهم می کند.

 

با تمام این اوصاف، بسیاری از اندیشمندان روابط بین الملل، علت اصلی تجدید حیات دین در سیاست و روابط بین الملل را افزایش تقاضا برای مشارکت سیاسی دانسته اند. بر این اساس، شکست دولت های سکولار در برطرف کردن نیازهای مردمی به ویژه در کشورهای در حال توسعه، دین را به درفشی برای جنبش های اصلاح طلبانه که خواستار دولتی پاسخگوتر هستند، تبدیل کرده است. این جریانات تجدیدنظرطلب که در جغرافیای اسلام، گاه با ایده بازگشت به گذشته و ادعای قرائت های صریح تری از دین نمایان شده است، یکی از زمینه هایی است که برای نیل به فهم جامع تری از بازخیزش دین در سیاست بین الملل به طور کلی و برای واکاوی زمینه های تجدید حیات اسلام سیاسی در جغرافیای اسلام به طور اخص، می بایست مورد توجه قرار گیرد.

 

دین، در آغاز هزاره بیست و یکم به وضوح نشان داده است که از پهنه اندیشه و عمل سیاسی، چه در سطح داخلی و چه در سطح بین المللی قابل حذف نیست. با وجود این، عرضه الگوهای دینی برای اثرگذاری و تجدیدنظرطلبی در سیاست بین الملل در این مقطع، با نمونه های اصیل و قابل دفاعی صورت نگرفت و چهره مخدوشی از ایده های سیاسی و اصلاح طلبی اسلامی در روابط بین الملل ارائه شد. چهره ای غیراصیل از اسلام سیاسی و آموزه های همنشین با افراط گرایی مذهبی که آثار و پیامدهای آن، احتمالا تا مدت ها بر قدرت و ظرفیت واقعی نظریه سیاسی اسلام سایه خواهد افکند. شاید دور از ذهن نباشد که یکی از رسالت های اساسی و دغدغه اصلی نظریه پردازان مسلمان در سال های پیش رو، معطوف به بازسازی چهره اسلام در جهان و تلاش برای تفکیک اندیشه و کنش اسلامی از تفکر و رفتار گروه های تروریستی مدعی مذهب، اعلام شود.

 

* عضو هیات تحریریه اساس

 

یادداشت ها:

1- یکی از گسترده ترین طرح های تحقیقاتی در این رابطه، برنامه ای است با عنوان «فرهنگ و مذهب در روابط بین الملل» که توسط انتشارات «پالگریو مک-میلان» راه اندازی شد. برخی از کتاب ها و پژوهش های منتشر شده در این بازه زمانی به قرار زیر است:

- Dallmayr, Fred R. (2002), Dialogue Among Civilizations: Some Exemplary Voices, Palgrave Macmillan

- Hatzopoulos, Pavlos and Fabio Petito (2003), Religion in International Relations: The Return from Exile, Palgrave Macmillan

- Fox, Jonathan and Shmuel Sandler (2004), Bringing religion into international relations, Palgrave Macmillan

- Wellman, David Joseph (2004), Sustainable Diplomacy: Ecology, Religion and Ethics in Muslim-Christian Relations, Palgrave Macmillan

- Pettman, Ralph, (2004), The Metaphysics of World Politics, Palgrave Macmillan

- Salvatore, Armando and Mark LeVine (2005), Religion, social practice, and contested hegemonies: reconstructing the public sphere in Muslim majority societies, Palgrave Macmillan

- Scott, Thomas (2005), The global resurgence of religion and the transformation of international relations: The struggle for the soul of the twenty-first century, Palgrave Macmillan

- Salvatore, Armando (2007), The Public Sphere: Liberal Modernity, Catholicism, Islam: Culture and religion in international relations, Palgrave Macmillan

- Goldewijk, Berma Klein (2007), Religion, International Relations and Development Cooperation, Wageningen Academic Publishers

- Michael, Michális S. and Fabio Petito (2009), Civilizational Dialogue and World Order, Palgrave Macmillan

- Snyder, Jack L. (2011), Religion and International Relations Theory, Columbia University Press

- Fitzgerald, Timothy (2011), Religion and Politics in International Relations: The Modern Myth, Continuum

- Phillips, Andrew (2011), War, religion and empire: the transformation of international orders, Cambridge University Press

- Cesari, Jocelyne (2013), Why the West Fears Islam, Palgrave Macmillan

- Barbato, Mariano (2013), Religious Semantics for World Politics, Palgrave Macmillan

- Fox, Jonathan and Nukhet A. Sandal (2013), Religion in international relations theory: Interactions and possibilities, Routledge

- Haynes, Jeffrey (2013), An Introduction to International Relations and Religion, Routledge

- Mavelli, Luca and Fabio Petito (2014), Towards a postsecular international politics: new forms of community, identity and power, Palgrave Macmillan

2- البته، برخی صاحبنظران معتقدند که نظریه صلح لیبرالی تا حدودی مبتنی بر سنت های دینی اروپایی است و از این منظر، واکاوی نقش دین در نظریات لیبرالی مستلزم تحقیقات مفصل تری است.

مطالب مرتبط:

اعلام تاریخ قطعی انتقال سفارت آمریکا به اورشلیم

قرآن و حدیث می خوانیم چه لزومی دارد از مجتهدین تقل

ساخت 80 مسجد توسط بنیاد امور دینی ترکیه در شمال سو

تشریح فعالیت های مجمع فقهی خراسان جنوبی در گفتگوی

جنجال حضور زن مسلمان در کنگره آمریکا:کنگره مثل جمه

در میانمار چه خبراست ؟

فیلم اعدام و حضور داعش در عراق

 

رئیس فراکسیون اهل سنت:برخورد انجام شده در گمرک ربط

درخواست تساوی ارث برای زن و مرد در مغرب

نوشتن دیدگاه


آخرین تحلیل ها و مقالات

نظرات کاربران

کانال تلگرام اساس نیوز