b_300_300_16777215_10_images_aqlaneyat.jpg

اساس نیوز ،عبدالقیوم شکاری :عقلانیت از جمله واژگانی است که مانند سایر مفاهیم رایج در علوم انسانی اسیر برداشت ها و نگاه های متفاوت فکری و نظری شده است .بر اساس همین شرایط ارائه تعریفی مورد توافق از این واژه مشکل و تا حدی غیر ممکن می نماید .

عقلانیت از ریشه عقل گرفته شده است .بر اساس این ریشه شناسی می توان انتظار داشت که ارائه هر گونه تعریفی از این مفهوم باید با عقل و خردورزی انسان همزاد باشد .در ساده ترین تعریف، عقلانیت به استفاده از عقل و خرد برای رسیدن به شناخت اطلاق می گردد .بر این اساس، معیار مهم شناخت نظری و عملی انسان باید محاسبات عقلانی و سنجش ابعاد اعمال با ترازوی خردوزی باشد .

   در یک تقسیم بندی کلی عقلانیت به سه دسته عقلانیت نظری، عملی و گفتاری تقسیم بندی می شود .ملاک و مبنای این تقسیم بندی نیز بر پایه محور بودن محاسبه خردورزانه در حوزه اعتقادی ،زندگی عملی و گفتارهای روز مره استوار شده است .

   غالب صاحب نظران بر این اعتقادند که پایه رنسانس و شکوفایی تمدن غرب بر نهادینه شدن اصل عقلانیت در کردار و گفتار غربی ها استوار شده است .مردم اروپا از اواسط قرن هفدهم میلادی و بطور مشخص بعد از معاهدات صلح وستفالی با جبر زمانه به این باور رسیدند که راهی جز انطباق با شرایط ایجاد شده در محیط پیرامون ندارند .از همین زمان بود که روحیه تحمل و مدارا جای رویه حذفی را گرفته و کثرت گرایی منافع محور، را در زندگی مردم مغرب زمین جا انداخت .

در نقطه مقابل دوره ضعف و استیصال تمدن اسلامی از زمانی آغاز شد که بدور از واقعیت های پیرامونی تلاش کردیم تا در یک مرحله بمانیم  و تمدن اطراف مان را هم در یک دوره نگه داریم .غافل از اینکه تغییر و انطباق با تغییر جزو ضروریاتی بود که غفلت از آن باعث خرد شدن پایه های تمدنی شد که صدای این خرد شدن  در روزگار فعلی بلند تر از قرن نوزدهم و بیستم به گوش ما می رسد .

مهم ترین درد دنیای اسلام در دو قرن گذشته دور شدن از فضای عقلانیت گفتاری و رفتاری بوده است .عقلانیتی که پایه و اساس دین ما بوده و در آیات مختلف قرآن و احادیث متعدد نبوی بر رعایت آن در زندگی روز مره سفارش شده است .

  جهان اسلام در شرایط کنونی باید در چند حوزه عاقلانه تر از گذشته عمل نماید .این یک ضرورت اجتناب ناپذیر بوده و هیچ گریزی از آن نیست .جنبه های مختلف عقلانیت در وضعیت موجود را می توان در مبانی زیر مورد بررسی قرار داد :

  • عقلانیت فرهنگی و اجتماعی : در حوزه اجتماع و جامعه اسلامی، در قرن بیست و یکم هویت اسلامی ما با چالش های جدی مواجه شده است .در مواجهه با این چالش ها رویه کشورهای مسلمان در دو سوی تحکم و اجبار بر رعایت برخی از باورهای سنتی تا عبور کامل از این باور ها در نوسان بوده است . عقلانیت لازم در این حوزه درک درست و منطقی از تحولاتی است که در نتیجه نفوذ غیر قابل اغماض فضای مجازی در زندگی واقعی ما ایجاد شده است.

برخورد عاقلانه با پدیده های نوین و تلاش برای استفاده بهینه از این پدیده ها تنها گزینه عاقلانه ای است که می تواند دنیای اسلام را از یک سقوط تمار عیار هویتی نجات دهد .

  • عقلانیت اقتصادی: در حوزه اقتصادی هم بخش قابل توجهی از کشورهای اسلامی در مسیر عقلانیت حرکت نمی کنند.بخش عمده منابع حیاتی دنیای صنعتی در اختیار کشورهای اسلامی است .شاخص ترین این منابع نفت است .این ماده که به مثابه خون شریان حیاتی اقتصاد غربی است به ساده ترین شکل ممکن در اختیار کشورهای غربی قرار گرفته و درآمد حاصل از آن صرف خرید مواد مصرفی از کشورهای صنعتی می گردد .

  در حقیقت کشورهای اسلامی از یک طرف با فروش نفت ارزان به غرب به تداوم سیادت صنعتی غربی ها بر ما کمک می کنند و از طرف دیگر با خرید محصولات تولید شده در کاخانجات غربی به عامل اصلی رونق صنایع آنها تبدیل شده اند . نتیجه این شرایط این است که روحیه مصرف گرایی و اسراف به نماد اجتماعی خیلی از کشورهای ثروتمند نفتی تبدیل شده است .

  متاسفانه در برخی از مواقع این رونق در صنایع تسلیحاتی غربی رخ داده و برخی از دولت های متمول مسلمان در حالی که در برخی از مناطق، بلاد اسلامی مسلمانان از مشکلات شدید اقتصادی و مالی رنج می برند ثروت باد آورده رانتی خود را به جیب صاحبان صنایع نظامی غربی می ریزند .

   راهکار عقلانی عبور از این فضای ناگوار کنونی باز تعریف در الگوها و استراتژی های توسعه در کشورهای مسلمان است .پایه این استراتژی باید بر مبنای اعتقاد به توان فکری و علمی بومی در دنیای اسلام استوار باشد .تشکیل اتحادیه یا سازمان اقتصادی شبیه بازار مشترک اروپای پس از جنگ جهانی دوم و ارائه مشوق های تجاری و بازرگانی به کشورهای مسلمان می تواند زمینه ساز یک خیزش اقتصادی چشمگیر در دنیای اسلام باشد .

  • عقلانیت سیاسی : یکی از جنبه های ضروری دیگر در امت اسلامی نهادینه شدن عقلانیت سیاسی است .اساس این عقلانیت باید بر پایه پذیرش تقسیم بندی دولت – ملت های ایجاد شده پس از فروپاشی امپراطوری عثمانی استوار باشد .مشکل بزرگ جهان اسلام در قرن بیستم که به قرن حاضر نیز تسری پیدا کرده است این مساله بوده است که در عبور از دوره خلافت به دوره دولت - ملت های کنونی با چالش های فکری مواجه شده است .

  عقلانیت سیاسی حکم می کند که جهان اسلام با پذیرش مرزهای سیاسی و جغرافیایی موجود جستارهای خود در زمینه جنبه ها و اهداف کنش گری های سیاسی واحد های سیاسی غیر مسلمان را افزایش دهد. اصل مهم و بنیادی گسترش مراودات سیاسی و اقتصادی در نظام بین الملل، داشتن علقه های مشترک در کنار منافع مشترک یا موازی است که می تواند سیاست های کشورها را به یکدیگر نزدیک تر نماید .

   شاید پذیرش و هضم توصیه به داشتن نگاهی بغض آلود و توهم آمیز نسبت به سیاست کشورهای غیر مسلمان نسبت به بلاد اسلامی سخت باشد .اما در حالت حداقلی برداشتن عینک خوش بینی مطلق نسبت به نیات غرب در قبال دنیای اسلام یک امر اجتناب ناپذیر است .

  طبیعی است سیاست کشورهای غیر مسلمان در رابطه با  کشورهای اسلامی آغشته به حب و بغض های دینی باشد .در این زمینه شاید تفاوت اساسی بین غرب و شرق وجود نداشته باشد .مساله مهم در این مساله درک این واقعیت ضروری است که کشورهای اسلامی به این باور برسند که با هم کیشان خود زمینه های مناسب تری برای گسترش مناسبات دو و چند جانبه دارند .منافع عینی این مناسبات نیز در حدی مشهود است که برای اثبات آن نیازی به تئوری پردازی های صقیل سیاسی نیست .مساله مهم در این حیطه درک این واقعیت و سوق دادن سیاست ها در راستای آن است .

عقلانیت دینی :جنبه مهم دیگر عقلانیت در جهان اسلام عقلانیت دینی است .در شرایط کنونی این جنبه از اهمیت بیشتری نسبت به انواع ذکر شده برخوردار است .علت این اعتقاد این است که مهم ترین معضل جاری در بلاد اسلامی کم رنگ شدن عقلانیت دینی است  .نتایج ناگوار این شرایط را همه مشاهده می کنیم .حاکمیت فضایی از بدبینی های متعصانه مذهبی و در ادامه ایجاد و پرورش گروه هایی مثل داعش به عنوان نماد اسلام و خلافت اسلامی مهم ترین دستاوردهای این فضا است .

  شرایط دنیای اسلام در حال حاضر شباهت بسیاری به شرایط اروپای قرن هفدهم میلادی دارد .در این مقطع، اروپایی ها درگیر یک جنگ مذهبی فرسایشی شدند که به مدت سی سال آرامش و امنیت را از مردم این قاره گرفته بود .نقطه آغاز این جنگ ها  اعتقاد به این برداشت بود که می توان نگاه و باور متفاوت موجود از دین و مذهب را حذف کرد .بر اساس همین برداشت کاتولیک های مسیحی شروع به قتل و عام پروتستانها کردند .

  این جنگ ها پس از سی سال با معاهدات صلح وستفالی پایان یافت .پایان این جنگ با نهادینه شدن این برداشت بود که عقیده و برداشت متفاوت را نمی توان حذف کرد .پایه های فکری این تفکر در سالها و قرون بعد تا حدی تقویت شد که تعامل و همزیستی تفکرات و اعتقادات به رویه رایج تمدن غرب تبدیل شد .

   شرایط کنونی جهان اسلام هم به شدت محتاج نهادینه شدن روحیه تحمل عقیده مخالف است .اینکه ما مشاهده می کنیم در جهان اسلام گروه هایی با نشر نفرت از عقاید و برداشت های فقهی متفاوت، حذف این دیدگاه ها را چاره دردهای امت اسلامی می دانند یک تفکر قرون وسطایی است .ثمره تعمیق این نگاه هم گسترش دامنه کشتار و خشونت گری مذهبی در بلاد اسلامی است .

محور مهم عقلانیت دینی این است که همه بپذیریم برداشت های متفاوت فقهی و اعتقادی فرق و مذاهب اسلامی یک واقعیت عینی است که به هیچ وجه قابل حذف نیست .در این شرایط گزینه مطلوب این است که با در نظر گرفتن مشترکات پررنگ موجود از تکفیر و تفسیق یکدیگر اجتناب کنیم .

تحمل و مدارا شاه کلید تجمیع توان جامعه اسلامی در مسیر رشد و تعالی است .

 

مطالب مرتبط:

امام جمعه اهل سنت قشم : فرهنگ اسلامی همانند سدی قو

داعش مسئولیت حمله به دانشگاه اوهایو را برعهده گرفت

دختری که در هالیوود مسلمان و محجبه شد / عکس

احتمال حمله گسترده نظامی ترکیه به نیروهای کرد سوری

فتوای خاخام های صهیونیست برای کشتن فلسطینی ها

آمریکا: ما آماده ایم تا از مذاکرات صلح میان دولت ا

کره شمالی، دو راه برای آمریکا تعیین کرد

خانم شهردار، ترامپ مانند هیتلر نژادپرست است

ا

حامیان خاورمیانه ای کودتای ترکیه

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

آخرین تحلیل ها و مقالات

کانال تلگرام اساس نیوز