b_300_300_16777215_10_images_telegram_profile_2018.jpg

اساس نیوزبهروز قزل: هفده سال از حضور مستقیم نیروهای خارجی در افغانستان می گذرد. در این مدت، چندین انتخابات در این کشور برگزار شده است. همایش ها و نشست های بین المللی مختلفی با موضوع صلح برای افغانستان یا کمک به بازسازی این کشور برپا شده و ایده های مختلفی برای تأمین آینده آرام شهروندان افغان مطرح شده است. در طی این سال ها، هر روز آمار متنوعی از کشته و یا دستگیر شدن نیروهای جهادی و تندرو ارائه شده و حتی، قراردادهای بلندمدت همکاری برای تأمین امنیت منعقد شده است. اما چرا با تمام این تحولات، افغان ها همچنان روی آرامش را نمی بینند؟ و چرا نام افغانستان هنوز هم تداعی کننده پدیده هایی مانند تروریسم، عملیات انتحاری، حرکت های تندرو جهادی، بی ثباتی و کشته شدن شهروندان بیگناه است؟

 

این روزها، تابلوی افغانستان اینچنین است: هواپیماهای مهمان، پس از گذشت سال ها، همچنان مناطق مختلف سرزمین میزبان را به بهانه مبارزه با تروریسم بمباران می کنند. کودکان و نوجوانانی که تصاویر خون آلود و به خاک افتاده آنان هر روز در سانه های جهان منتشر می شود. مقامات امنیتی کشور همسایه، پاکستان، حضور و گسترش نیروهای جهادی در افغانستان را خطرناک اعلام می کند. بازیگر بزرگ شمالی، روسیه، نسبت به قدرت گیری داعش در این کشور هشدار می دهد. طالبان، به دنبال سهم خواهی از قدرت است و هر روز نمایشی خونین به پا می کند. آمریکا، افغانستان را نیازمند حضور و همکاری امنیتی با خویش می داند. سران دیگر کشور همسایه، تاجیکستان، از وضعیت امنیتی شمال افغانستان اظهار نگرانی می کنند. دیگر همسایه ها، حتی از حضور سرکرده داعش، ابوبکر البغدادی در افغانستان می گویند. اروپایی ها از یک سو مدعی اند نگران حقوق بشر در افغانستان هستند و از سوی دیگر، هزاران افغان را در برزخ پذیرش یا اخراج در مرزهای خود منتظر نگاه داشته اند. کشورهای عربی به گونه ای، چین به گونه ای و سایر کشورها نیز به گونه ای دیگر، هر یک نسبت به اوضاع افغانستان اظهار نگرانی می کنند.! بدین ترتیب، افغانستان از دهه های گذشته تا به امروز نقل محافل همه است. اما آیا به واقع نیز اینچنین است؟ آیا تمام این بازیگران عرصه سیاست بین الملل نگران افغانستان و شهروندان افغان هستند؟

 

افغانستان، آمریکا و روسیه

اهداف دولت ها با اهداف یک موسسه خیریه متفاوت است. در روابط بین دولت ها سخن از وفاداری و برادری، بی وفایی یا خیانت نیست. دولت ها، دنبال منافع خود هستند و حتی امور موسوم به بشردوستانه را در پارلمان ها و محافل فکری خود به واسطه تأثیر آن ها بر منافع ملی توجیه و تصویب می کنند. این جملات، شاید واضح و بدیهی به نظر برسند، اما اکثرا در ارزیابی ها و تحلیل های ما از پدیده های بین المللی مورد غفلت قرار می گیرند. بدین ترتیب، قدرت های مؤثر در تحولات افغانستان، هر یک بر محور منافع خود و یا با انگیزه دفع تهدیدات عمل می کنند.

 

قدرت های –به اصطلاح- بزرگ، از جمله بازیگران ذینفع در تحولات افغانستان هستند. آمریکا با هدف «اعلامی» مبارزه با تروریسم و القاعده وارد افغانستان شد. اما پس از گذشت نزدیک به دو دهه همچنان در این کشور حضور دارد و از آن خارج نشده است. جالب این است که بسترسازی حقوقی برای حضور آمریکایی ها در این کشور، مصادف با زمانی است که سیاست «به سمت شرق» ایالات متحده تدوین و در حال اجرا شدن است. بر این اساس، هدف غایی، نه افغانستان یا حتی کشورهای آسیای مرکزی و روسیه بلکه چین است. تداوم تسلط بر افغانستان، کلید مهار چین و بلندپروازی های اوراسیایی آن، اعم از پروژه یک راه-یک کمربند است. علاوه بر آن، تداوم معضلات امنیتی افغانستان، دستاویز مناسبی برای حضور در بیخ گوش چینی ها است که فارغ از اهداف اقتصادی-سیاسی، یک مزیت استراتژیک بسیار عمده را برای ایالات متحده به همراه دارد.

 

ارزیابی افغانستان به عنوان یکی از اهداف آتی روسیه و جایگاه آن در راهبردهای آسیایی روس ها، به ویژه در دوره روی کارآمدن اوراسیاگرایان در این فدراسیون به رهبری پوتین، عامل دیگری است که بر اهمیت سرزمین افغان ها برای ایالات متحده تأثیر داشته است. علاوه بر انگیزه های ساختاری مذکور (عوامل بین المللی)، اهداف منطقه ای اعم از مهار جمهوری اسلامی ایران، تعدیل رفتار پاکستان و هند و نیز تأثیرگذاری مستقیم بر آینده سیاسی افغانستان، از جمله علل حضور و زمینه سازی برای تداوم این حضور از سوی آمریکایی ها محسوب می شود. زمینه ای که بیش از هر چیز به واسطه تداوم ناامنی و نیاز به ادامه مبارزه با تروریسم در این کشور میسر می شود. در این چشم انداز، واضح است که «افغانستان آرام» برای آمریکایی ها مطلوبیتی نخواهد داشت و دولتمردان آمریکایی، ثبات و امنیت افغانستان را به چشم یک مزیت نخواهند نگریست.

 

اوراسیاگرایان روس، نگاه ویژه ای به سرزمین های آسیایی اتحاد جماهیر شوروی و حتی سرزمین های پیرامونی مرزهای سابق این اتحاد دارند. مجاورت مناطق شمال افغانستان با مرزهای جنوبی اتحاد شوروی (مناطق جنوبی کشورهای ازبکستان، تاجیکستان و ترکمنستان) و امکان تسری بحران های امنیتی و جریانات تندرو به این کشورها برای روس ها قابل اغماض نیست. این مسئله زمانی برجسته تر می شود که زمینه های قومی-مذهبی جمهوری های جنوبی فدراسیون روسیه را نیز به خاطر آوریم که بیشتر جمعیت آن ها را مسلمانان و نژادهای غیراسلاو تشکیل می دهد. علاوه بر آن، سابقه تاریخی قبل از امپراتوری روسیه و تجربه تحرکات قومی-مذهبی پس از فروپاشی شوروی، مزید بر علت نگرانی دولتمردان روس از هر گونه تحولی با بن مایه های قومی و مذهبی در جوار مرزهای جنوبی آنان است.

 

روس ها مایلند تا حضور خود را در تاجیکستان تثبیت کنند. کنترل ترکمنستان – با توجه به مباحث بازار بین المللی انرژی - برای آن ها دارای مطلوبیت است. حفظ و گسترش روابط ویژه روسیه-ازبکستان مزیت های ویژه ای را برای مسکو به همراه دارد. حال، چه عاملی بهتر و پذیرفتنی تر از خطر مداوم «افغانستان ناآرام» در کنار مرز این کشورها که توسعه روابط امنیتی و انتظامی روسیه با این کشورها را توجیه خواهد کرد؟ مضاف بر آن، حضور مستقیم روسیه در تحولات افغانستان، هم می تواند عاملی بازدارنده در مقابل یکه تازی ایالات متحده باشد و هم قدرت چانه زنی روس ها در برابر چینی ها را افزایش دهد. حال، چه عاملی مناسب تر از تهدید بی ثباتی، ناامنی، تروریسم و گسترش تحرک جریانات تندرو مذهبی است که بتواند چنین بستری را برای فعالیت روس ها فراهم کند؟ تأثیر منفی ناامنی افغانستان بر احداث و فعالیت خطوط انتقال انرژی جنوبی (غیرروسی) نیز دارای اهمیت ویژه خود است. بنابراین، به نظر می رسد که در حال حاضر «افغانستان آرام» برای روسیه نیز مطلوبیتی نخواهد داشت و دولتمردان روس، ثبات و امنیت افغانستان را به چشم یک مزیت نخواهند نگریست.

 

افغانستان، همسایگان و بازیگران منطقه ای

دولت های همسایه و بازیگران منطقه ای نیز از تحولات افغانستان تأثیر می پذیرند و بر آن تأثیر می گذارند. با توجه به پیچیده شدن روابط بین دولت های یک منطقه و واحدهای سیاسی واقع در یک محدوده جغرافیایی، هیچ از همسایگان نمی توانند نسبت به سرنوشت دولت مجاور خود بی تفاوت باشد. چرا که هر تحول سیاسی و امنیتی عمده ای در یکی از واحدهای منطقه، ممکن است روندهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی سایر واحدها را نیز متأثر کند. حال، با توجه به اهداف سیاست خارجی و منافع ملی هر یک از دولت ها، رابطه تأثیر و تأثر بین آن ها می تواند فعالانه یا منفعل، منفی یا مثبت و ... باشد.

 

افغانستان، کشوری محصور در خشکی است که به آب های آزاد راه ندارد و امکان دسترسی برای آن، از طریق ایران و پاکستان میسر می شود.پاکستان و به ویژه ایران، از جمله همسایگانی هستند که جمعیت قابل توجهی از شهروندان افغان را– که در اثر جنگ و ناامنی جلای وطن کرده اند - در خود جای داده اند. کشورهای آسیای مرکزی، به ویژه ترکمنستان نیز به عنوان مسیری جایگزین برای خطوط انتقال انرژی خود به افغانستان می نگرند. برخی کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس، افغانستان را بستری مناسب برای آزمون عمق استراتژیک خود تلقی کرده و در سالیان گذشته، از ابزارهای ایدئولوژیک و مالی گوناگون برای کسب جایگاه در میان افغان ها کوشیده اند. هر چند در فرصتی مناسب تر می توان به هم افزایی تلاش این کشورها و قدرت های فرامنطقه ای غربی برای تبدیل افغانستان به منطقه حایل میان آنها و ابرقدرت شرقی از یک سو و استفاده از تحولات افغانستان برای تحت فشار قرار دادن رقبای منطقه ای، به تفصیل پرداخت.

 

چین، علاوه بر انگیزه های اقتصادی و سیاسی، به واسطه مرز محدود خود با افغانستان و نزدیکی جغرافیایی منطقه مسلمان نشین خود با این کشور، نسبت به تحولات امنیتی افغانستان حساس است. اساسا، یک از انگیزه های اصلی تأسیس سازمان همکاری شانگهای (SCO) نیز، مهار، تعدیل و کنترل همین تحولات امنیتی و انتظامی در افغانستان و کشورهای منطقه بوده است. جایگاه افغانستان در ابَرپروژه «یک راه-یک کمربند» نیز قابل توجه است.

 

برای ایران، ثبات و امنیت کشورهای پیرامونی، در اولویت است. چرا که در یک نگاه واقع گرا، هرگاه یکی از همسایگان ایران دچار بی ثباتی عمده و ناامنی شده است، زمینه حضور قدرت های فرامنطقه ای و بازیگران رقیب ایران در آن کشور فراهم شده است و یا حداقل، کفه تهدیدهای ناشی از معضل امنیتی در کشورهای پیرامونی، همواره سنگین تر از فرصت های احتمالی متصور از آن بوده است. از جانب دیگر، همکاری های سیاسی و اقتصادی، به ویژه در حوزه حمل و نقل و ترانزیت، از جمله مزیت هایی است که تثبیت امنیت را در افغانستان، به عنوان کشوری با زبان و فرهنگ مشترک، برای ایران مطلوب و مرجّح کرده است.

 

پاکستان نیز از تحولات امنیتی افغانستان به سرعت و شدت متأثر می شود اما در عین حال، حجم مراودات بین نیروهای مستقر در خاک پاکستان و گروه های تندرو فعال در افغانستان، سوالات بسیاری را در خصوص کم و کیف اهداف پاکستان در قبال افغانستان مطرح کرده است. در عین حال که برجسته شدن تهدید گروه های تروریستی و جهادی در افغانستان، زمینه را برای چانه زنی پاکستان در محیط سیاست بین الملل از یک سو و جلب حمایت های بین المللی از سوی دیگر فراهم کرده است. بنابراین، رفتار سیاستگذاران و نهادهای امنیتی پاکستان در قبال افغان ها، «چندرگه» و توأم با ابهاماتی است که می بایست مورد به مورد و با توجه به ظرف مکانی و زمانی آن ها، همچنین با عطف توجه به مقدورات و محذورات داخلی این کشور بررسی شود.

 

کشورهای همسایه شمالی، از جمله ازبکستان، تاجیکستان و ترکمنستان، مزیت عمده قابل تصوری در تداوم معضلات امنیتی همسایه جنوبی خود نمی بینند. شاید در دهه 1990 و نخستین دهه سده بیست و یکم پس از 11 سپتامبر، برجسته کردن تهدید گروه های افراط گرای مذهبی در افغانستان برای سرکوب جریانات مشابه داخلی در این کشورها به کار می آمد و حتی برای جلب مشارکت های بین المللی برای بهبود اوضاع اجتماعی و اقتصادی داخلی آن ها مفید بود، اما در سال های اخیر و جدی شدن خطر تسری بحران به کشورهای آسیای مرکزی و تهدید نیروهای منتسب به داعش در مجاورت مرزهای این کشورها، به نظر می رسد دولت های شمالی هم مرز با افغانستان را به یکی طرفداران «افغانستان آرام» تبدیل کرده است.

 

به عنوان خاتمه بحث و به رغم این که کماکان موضوعات گوناگون دیگری در ارتباط با وضعیت امنیتی افغانستان از یک سو و کم و کیف مواجهه سایر دولت ها با آن از سوی دیگر قابل ارائه است، این گونه می توان نتیجه گرفت که دولت های همسایه و کشورهای واقع در مجاورت جغرافیایی با افغانستان، با توجه به امکان تأثیرپذیری از مؤلفه های امنیتی مشترک و درک الزام همکاری همه همسایگان برای بهبود اوضاع منطقه، همچنین قاعده هزینه-فایده در تداوم معضل امنیتی افغانستان از یک جهت و فرصت های اقتصادی و سیاسی یک «افغانستان آرام» از جهت دیگر، طرفدار بهبود اوضاع امنیتی و تثبیت ثبات در این کشور هستند. در مقابل، بازیگران فرامنطقه ای که نه در مجاورت جغرافیایی افغانستان هستند (و منتفی بودن تهدید تسری بحران) و نه به طور مستقیم از تحولات این کشور تأثیر می پذیرند، یک «افغانستان آرام» را در جهت منافع خود نمی بینند. برای این قدرت ها، افغانستان صرفا یک هدف میانی است تا به واسطه آن، اهداف ساختاری خود را در مهار قدرت های رقیب بزرگ و پیروزی در منازعات استراتژیک محقق کنند. در این میان، موضوعی که شاید هیچ گاه به عنوان اولویت نخست این قدرت ها مطرح نمی شود، «افغانستان» و «شهروندان افغان» است.

مطالب مرتبط:

نبرد با داعش را به جنگ بر علیه اسلام تبدیل نکنید

ا

رتبه ایران از لحاظ تعداد کاربران فعال اینستاگرام ا

سازمان ملل خواستار پایان دادن محاصره غزه شد

یلدریم: اتحادیه اروپا باید تصمیم خود را بگیرد

امام جمعه اهل سنت ایرانشهر:آمریکا و رژیم صهیونیستی

مولانا عبدالحمید:اهل سنت مطالبات خود را از راه گفت

اذعان سایت انگلیسی به اوضاع بد مرزهای عربستان

صندوق یک سرباز نازی در روسیه پیدا شد. وسایل درون آ

جهان اسلام ،نیازها و منافع

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

آخرین تحلیل ها و مقالات

کانال تلگرام اساس نیوز