b_300_300_16777215_10_images_iuyqs.jpg

اساس نیوز :بیشترین تاثیری که ابن تیمیه بر منحرفان تندروی قرنهای بعد از خود گذاشت، حکم به تکفیر و شرک مسلمانان بود. به نحوی که قرنهای بعد حرفهای وی توسط سلفی های تکفیری، محمد بن عبدالوهاب و پیروان وهابی اش به وفور تکرار شد.

خطرناک ترین چیزی که ابن تیمیه، نظریه پرداز و بنیان گذار فکری وهّابیت در آغاز دعوت خویش مطرح ساخت و افکار عمومی را متشنّج و عقاید مردم را جریحه دار کرد، متّهم ساختن مسلمان به کفر و شرک بود.

او رسما اعلام کرد:"من یأتی إلی قبر نبی أو صالح، ویسأله حاجته ویستنجده... فهذا شرک صریح، یجب أن یستتابَ صاحبُه، فإن تاب، وإلاّ قُتِل"  هرکس کنار قبر پیامبر[ صلی الله علیه و آله ] یا یکی از افراد صالح بیاید و از آنان حاجت بخواهد مشرک است. پس واجب است چنین شخصی را وادار به توبه کنند و اگر توبه نکرد، باید کشته شود.

محمّد بن عبد الوهّاب ناشر مجدّد افکار ابن تیمیه می گوید:"وإنّ قَصْدَهم الملائکة والأنبیاء والأولیاء، یریدون شفاعتهم والتقرّبَ إلی اللّه بذلک، هو الذی أحلّ دماءَهم وأموالَهم" همانا هدف آنان وسیله تقرّب به خداوند و شفیع قرار دادن پیامبران و صالحان است، به همین جهت خونشان حلال و قتل شان جایز است.

محمّد بن عبد الوهّاب در رساله “کشف الشبهات” بیش از 24 بار، مسلمانان را مشرک خوانده و بالغ بر 25 مورد مسلمانان را کافر، بت پرست، مرتد، منافق، منکر توحید، دشمن توحید، دشمنان خدا، مدّعیان اسلام، اهل باطل، نادان و شیاطین دانسته است و هم گفته است که کافران نادان و بت پرستان، از این مسلمانان داناتر می باشند و شیطان، پیشوای ایشان و سرسلسله آن هاست.

احمد زینی دحلان، مفتی مکه مکرّمه می نویسد:چنان چه کسی به مذهب وهّابیت درمی آمد و قبلاً حجّ واجب انجام داده بود، محمّد بن عبد الوهّاب به وی می گفت: باید دوباره به زیارت خانه خدا بروی؛ چون حجّ گذشته تو در حال شرک صورت گرفته است.

او به کسی که می خواست وارد کیش وهّابیت بشود، می گفت: پس از شهادتین باید گواهی دهی که در گذشته کافر بوده ای و پدر و مادر تو نیز در حال کفر از دنیا رفته اند و هم چنین باید گواهی دهی که علمای بزرگ گذشته، کافر مرده اند، چنان چه گواهی نمی داد، وی را می کشتند.

آری! او بر این باور بود که تمام مسلمانان در طول دوازده قرن گذشته کافر بوده اند و هرکسی را که از مکتب وهّابیت پیروی نمی کرد، او را مشرک دانسته و خون و مال او را مباح می کرد.

سلیمان برادر محمّد بن عبد الوهّاب می نویسد:این امور (توسّل به پیامبر گرامی [ صلی الله علیه و آله ] که تو موجب شرک و کفر مسلمانان می دانی) پیش از احمد بن حنبل و در زمان پیشوایان اهل سنّت هم مطرح بود، برخی آن را انکار می کردند و با این که در سراسر بلاد اسلام مردم متوسّل می شدند، ولی هیچ یک از پیشوایان، آنان را کافر و مرتد نمی دانستند و دستور جهاد با آن ها نمی دادند و بلاد مسلمانان را به همان گونه که تو می گویی، بلاد شرک و یا دارالحرب (جهاد) نمی نامیدند. ولی تو کارَتْ به جایی رسیده، کسانی که متوسّلان به پیامبر گرامی[ صلی الله علیه و آ له] را تکفیر نکنند نیز، کافر می دانی، گرچه خود به آن حضرت توسّل نجویند.

تو می پنداری که علمای اسلام اتّفاق نظر دارند که واسطه قرار دادن پیامبر اکرم [ صلی الله علیه و آله ] نزد خدا، موجب کفر می شود، اینک هشتصد سال از زمان ائمه چهارگانه می گذرد، از هیچ عالمی از علمای اسلام نقل نشده است که این امور را کفر دانسته باشد.

در گذشته و امروز، عدّه ای با جرات تمام و بدون داشتن ملاک شرعی، فتوا به کفر افراد و گروه ها صادر کرده و می کنند و معلوم نیست که براساس چه مدرک و ملاک عقلی و شرعی، این چنین با حیثیت و آبروی افراد بازی می کنند؟

برای روشن شدن موضوع، لازم است به این نکته بپردازیم که: “به چه کسی مسلمان گفته می شود؟” و به تعبیر دیگر: “مرز ورود و خروج به دین اسلام چیست؟”

بی شک، کمترین درجه مسلمانی، اقرار و گواهی به وحدانیت خداوند تبارک و تعالی و رسالت و پیامبری پیامبر اعظم حضرت محمّد مصطفی صلی الله علیه و آله است، اگرچه فقط زبانی بوده و از مرحله سخن فراتر نباشد؛ بنابر شهادت وحی و اعتراف عموم مفسّران، فقیهان و دانشمندان علم کلام، خون و مال چنین شخصی محفوظ و هیچ کس حقّ تعرّض به او را ندارد.

تکفیر مسلمانان همان گونه که مخالف قرآن هست، مخالف با سنّت پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله نیز می باشد که به برخی از روایاتی که در معتبرترین کتاب های اهل سنّت آمده اشاره شده است.

امام بخاری از ابوذر نقل می کند که از پیامبر گرامی [ صلی الله علیه و آله ] شنیدم که فرمود:"لاَ یرْمِی رَجُلٌ رَجُلاً بِالْفُسُوقِ، وَلاَ یرْمِیهِ بِالْکُفْرِ، إِلاَّ ارْتَدَّتْ عَلَیهِ، إِنْ لَمْ یکُنْ صَاحِبُهُ کَذَلِکَ " اگر کسی فردی را به گناه و یا کفر متهم کند و آن فرد اهل گناه و کفر نباشد، آن گناه و کفر به خود گوینده برمی گردد.

حضرت عبد اللّه بن عمر(رض) از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل کرده که فرمود":أیما رَجُلٍ مسلم کَفَّر رجُلاً مُسْلِماً فَإنْ کانَ کافِرا، وَإلاّ کانَ هُوَ الکافِرُ" هر مسلمانی مسلمان دیگری را به کفر متهم سازد، اگر او  کافر نباشد، خود گوینده کافر می گردد.

عبد اللّه بن عمر نیز از پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله نقل کرده که فرمودند:"کُفُّوا عَنْ أهْلِ لا إلهَ إلاّ اللّهُ لا تُکَّفِرُوهُمْ بِذَنْبٍ، مَنْ أکْفَرَ أهْلَ لا إلهَ إلاّ اللّه فَهُوَ إلَی الْکُفْرِ أقْرَب" از تکفیر گویندگان “لااله إلاّ اللّه” دست بردارید و آنان را به خاطر گناه، به کفر متهم نکنید، آن کس که اهل توحید را به کفر نسبت دهد خود او به کفر نزدیک تر است.

امام بخاری در صحیح خود از انس بن مالک از رسول خدا [ صلی الله علیه و آله ] نقل می کند که فرمود":مَنْ صَلَّی صَلاَتَنَا، وَاسْتَقْبَلَ قِبْلَتَنَا، وَأَکَلَ ذَبِیحَتَنَا، فَذَلِکَ الْمُسْلِمُ الَّذِی لَهُ ذِمَّةُ اللَّهِ وَذِمَّةُ رَسُولِهِ، فَلاَ تُخْفِرُوا اللَّهَ فِی ذِمَّتِه" کسی که مانند ما نماز بخواند و به طرف قبله بایستد و از گوشت ذبح شده ما بخورد پس او مسلمان است و در پناه خدا و رسول، عهد خدا را درباره او نشکنید.

مسلم در صحیح خود از اسامة بن زید نقل می کند که گفت:پیامبر اکرم [ صلی الله علیه و آله ] ما را به جنگ قبیله ای فرستاد، هنگام صبح در میان قبیله حُرَمة از جُهَینه بودیم، مردی از افراد قبیله را تعقیب کردم، گفت: “لا اله إلاّ اللّه”، با نیزه او را از پا درآوردم، احساس کردم کار بدی کرده ام و لذا به پیامبر گزارش دادم، فرمود: أَقَالَ لاَإِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَقَتَلْتَهُ؛ آیا کسی را که لا اله إلاّ اللّه گفت، کشتی؟ عرض کردم: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله إِنَّمَا قَالَهَا خَوْفًا مِنَ السِّلاَحِ؛! او برای حفظ جان و ترس از اسلحه آن را گفت.

حضرت فرمود: "أَفَلاَ شَقَقْتَ عَنْ قَلْبِهِ حَتَّی تَعْلَمَ أَقَالَهَا أَمْ لاَ. فَمَازَالَ یکَرِّرُهَا عَلَی حَتَّی تَمَنَّیتُ أَنِّی أَسْلَمْتُ یوْمَئِذٍ"  مگر تو قلبش را شکافتی تا بدانی که راست می گوید یا خیر؟ پیامبر این سخن را مُدام تکرار می کرد و من آرزو کردم که ای کاش امروز مسلمان می شدم.

در روایت دیگری نقل می کند که:اسامة بن زید یکی از مشرکان را پس از آن که “لا اله إلاّ اللّه” به قتل رساند، وقتی به پیامبر گرامی [ صلی الله علیه و آله ] قضیه را خبر دادند، حضرت اسامه را احضار نمود و به او فرمود: چرا وی را کشتی؟ پاسخ داد:" یا رَسُولَ اللَّهَ أَوْجَعَ فِی الْمُسْلِمِینَ وَقَتَلَ فُلاَنًا وَفُلاَنًا - وَسَمَّی لَهُ نَفَرًا - وَإِنِّی حَمَلْتُ عَلَیهِ فَلَمَّا رَأَی السَّیفَ قَالَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ"  یارسول اللّه، قلب مسلمانان را به درد آورد، تعدادی از مسلمانان را کشت، هنگامی که خواستم وی را به قتل رسانم، چشمش که به شمشیر افتاد، “لا اله إلاّ اللّه” گفت. پیامبر اکرم [ صلی الله علیه و آله ] فرمود: با این حال وی را کشتی؟ پاسخ داد: آری-روز قیامت با “لا اله إلاّ اللّه” چه خواهی کرد؟

در ادامه حدیث آمده که حضرت چندین بار فرمود: "فَکَیفَ تَصْنَعُ بِلاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ إِذَا جَاءَتْ یوْمَ الْقِیامَةِ"فردای قیامت با کلمه “لا اله إلاّ اللّه” چه خواهی کرد؟ عرضه داشت: یا رسول اللّه برایم طلب مغفرت کن.

تکفیر مسلمانان همان طور که مخالف سنّت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می باشد، مخالف با سیره آن حضرت نیز می باشد، همان گونه که:در صحیح بخاری انس بن مالک از رسول خدا [ صلی الله علیه و آله ] نقل می کند که فرمودند:"أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّی یقُولُوا لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ. فَإِذَا قَالُوهَا وَصَلَّوْا صَلاَتَنَا، وَاسْتَقْبَلُوا قِبْلَتَنَا، وَذَبَحُوا ذَبِیحَتَنَا، فَقَدْ حَرُمَتْ عَلَینَا دِمَاوءُهُمْ وَأَمْوَالُهُمْ إِلاَّ بِحَقِّهَا، وَحِسَابُهُمْ عَلَی اللَّهِ؛" مأمور به جنگیدن با مردم هستم تا لا اله إلاّ اللّه بگویند، هرگاه آن را بر زبان جاری کردند و مانند ما نماز خواندند و رو به قبله ایستادند و حیوانات را مانند ما ذبح کردند، خون و اموال آنان بر ما حرام می شود مگر حق خدا که حسابشان بر اوست.

امام شافعی متوفای 204، گفته است:"أقبل شهادة أهل الأهواء إلا الخَطّابیة؛ لأنّهم یشهدون بالزور لموافقیهم" شهادت تمام اهل بدعت را قبول می کنم جز خَطّابیه زیرا این ها شهادت دروغ را نسبت به موافقان خویش جایز می شمارند.

ابو الحسن اشعری متوفای 324، مؤسس مذهب اشاعره، می نویسد:"اِخْتَلَفَ المُسْلِمُون بَعْدَ نَبِیهِمْ صلی الله علیه وسلم فی أَشْیاء ضَلَّلَ بَعْضُهُم بَعْضا، وبَرِی ءَ بَعْضُهُم من بعضٍ فَصاروا فِرَقا مُتَباینِین وأحزابا مُتَشَتِّتِین إلاّ أنّ الإسلامَ یجْمْعُهُم ویشْتَمِلُ عَلَیهِم" بعد از پیامبر گرامی [ صلی الله علیه و آله ] میان مسلمانان در بسیاری ازامور اختلاف پدید آمد. به طوری که برخی از آنان دیگری را گمراه دانسته و از آنان تبرا جستند و با این که به فرقه های مخالف و احزاب پراکنده منشعب شدند ولی اسلام همه را فرا می گیرد و شامل می شود.

زاهر بن احمد سرخسی متوفای 389، از دوستان نزدیک ابوالحسن اشعری نقل می کند که اشعری، هنگام وفاتش به من دستور داد که تمام اصحاب و پیروان او را که جمع کردم، به آنان گفت:اِشْهَدُوا عَلَی أنَّنِی لا أُکَّفِرُ أحدا من أهل القِبْلَةِ بِذَنْبٍ، لأنّی رأیتُهُم کُلَّهُم یشیرُون إلی مَعْبُودٍ واحدٍ والإسلامُ یشْمُلُهم ویعُمُّهُم"گواه باشید که هیچ یک از اهل قبله را به خاطر گناهی که از وی سر می زند تکفیر نمی کنم؛ زیرا همه آنان به خدای واحد عقیده دارند و اسلام بر همه آنان صدق می کند.

شیخ الاسلام سُبْکی متوفای 756، از علمای پرآوازه اهل سنّت می گوید:"إنَّ الإقدامَ عَلی تکفیرِ الموءمنین عُسَرٌ جِدّا، وَکُلُّ من کان فی قَلبِه إیمانٌ یسْتَعْظِم القولُ بِتَکْفیر أهلِ الأهواء والبِدَعِ، مع قولهم لا إله إلاّ اللّهُ، محمدٌ رسولُ اللّه، فَإنَّ التکفیر أمرٌ هائلٌ عظیمُ الخَطَر" اقدام بر تکفیر مؤمن جدا سخت است و هر انسان با ایمانی، تکفیر صاحبان هوا و اهل بدعت را که شهادتین می گویند کار بسیار دشواری می داند زیرا تکفیر کار خیلی سخت و پر خطر است.

قاضی عضد الدین ایجی متوفای 756، می نویسد:"جمهور المتکلمین والفقهاء علی أنّه لا یکفّر أحد من أهل القبلة... لم یبحث النبی عن اعتقاد من حکم بإسلامه فیها ولا الصحابة  ولاالتابعون، فعلم أنّ الخطأ فیها لیس قادحا فی حقیقة الإسلام" عموم متکلمان و فقیهان بر این عقیده هستند که هیچ یک از اهل قبله را نمی شود تکفیر کرد. .. پیامبر گرامی هرگز از اعتقادات کسی که مسلمان می شد، سؤال نفرمود و سیره صحابه نیز چنین بود، بنا بر این خطا و اشتباه عقیدتی یک مسلمان به حقیقت اسلام او ضرر نمی رساند.

تفتازانی متوفای 791، می گوید:"إن مخالف الحق من أهل القبلة لیس بکافر ما لم یخالف ما هو من ضروریات الدین کحدوث العالم وحشر الأجساد، واستدل بقوله: إن النبی ومن بعده لم یکونوا یفتّشون عن العقائد وینبهون علی ماهو الحق؛" نمی شود اهل قبله ای را که مخالف حق باشد، کافر دانست، مگر این که ضروریات دین (همانند: حدوث عالم و قیامت وحشر موجودات) را انکار نماید. زیرا پیامبر گرامی [صلی الله علیه و آله] و صحابه بعد از آن حضرت، از عقاید مردم تفتیش نمی کردند و آن چه را که به ظاهر حق بود، از مردم می پذیرفتند.

ابن عابدین متوفای 1252 از علمای بزرگ حنفی می گوید":اتّفق الأئمّة علی تضلیل أهل البدع أجمع وتخطئتهم، وسَبُّ أحَدٍ من الصحابَةِ وَبُغضُهُ لا یکون کُفْرا، لکن یضَلَّل الخ.وذکر فی فتح القدیر: أنَّ الخوارجَ الذین یستحِلُّون دِماءَ المسلمین وأموالَهُم ویکَفِّرون الصَحابَةَ، حُکْمُهُم عند جمهورِ الفقهاء وأهل الحدیث، حکم البغاة. وذهب بعضُ أهل الحدیث إلی أنَّهم مرتدّون. قال ابن المنذر: ولا أعلم أحدا وافقَ أهلَ الحدیثِ علی تکفیرِهِم، وهذا یقتضی نقل إجماع الفقهاء" همه پیشوایان دینی در گمراهی اهل بدعت اتفاق نظر دارند؛ ولی ناسزا گفتن به صحابه و دشمنی آنان موجب کفر نیست بلکه نشانه گمراهی است.

شوکانی (متوفای 1250)، در فتح القدیر گفته است: خوارجی که خون و مال مسلمین را مباح می دانند و صحابه را کافر می شمارند، آنان نزد اکثر فقها و اهل حدیث حکم بغات را دارند. برخی از اهل حدیث گفته اند که این ها مرتد هستند. ابن منذر گفته است: کسی از فقیهان در این تکفیر با اهل حدیث موافق نیستند، پس بنابراین اجماع فقیهان ثابت می باشد.

گردآورنده:عبا محمدنژاد

مطالب مرتبط:

ده‌ها نظامی افغان به طالبان پیوستند

اسلام دین مورد علاقه دانشمندان غربی

موضع گیری شهردار شهر کبک نسبت به اهانت اخیر به مسج

برگزاری «روز حجاب» در دانشگاه بریتیش کلمبیا

 

آمار خسارات وارده به داعش در موصل

ساخت سومین مسجد بزرگ دنیا در الجزایر

داعش 5 جوان عراقی را اعدام کرد

جنگ یوگایی هندوها و مسلمانان در هند

 

مراقب سوء استفاده فرصت طلبان باشیم !

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نظرسنجی

آیا با راه اندازی شبکه ماهواره ای اهل سنت ایران در داخل کشور موافق هستید؟
  • رای: 0%
  • رای: 0%
جمع رای:
اولین رای:
آخرین رای:

آخرین تحلیل ها

کانال تلگرام اساس نیوز