b_0_0_0_10_images_taql655.png

اساس نیوز :بعضی اوقات زمانی که می‌گوییم: احناف چنین گفتند، مالکیه گفتند، شوافع یا حنابله گفتند؛ شخصی اعتراض می‌کند که کافی است بگوییم: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند ما می‌خواهیم که از رسول الله صلی الله علیه وسلم اتباع کنیم ما را چه کار به مذاهب است؟!

در جواب می‌گوییم: این سخن مصداق «حق أرید به الباطل»؛ یعنی حقی است که از آن، باطل اراده شده است؛ چون زمانی که ‌می‌گویی من از ابوحنیفه، شافعی، مالک و احمد رحمهم الله اتباع نمی‌کنم بلکه از رسول الله صلی الله علیه وسلم اتباع می‌کنم مفهوم سخن تو این است که ائمۀ اربعه از رسول الله صلی الله علیه وسلم اتباع نکرده‌اند! پس آن‌ها این مذاهب را از کجا آورده‌اند؟! از خانه‌هایشان که نیاورده‌اند! از کتاب و سنت آورده‌اند.

اگر می‌گویی: «بله قبول دارم اما آنان بشر بودند که گاه خطا می‌کردند و گاه درست ‌می‌گفتند؛ به همین خاطر خودم مستقیم از سنت، استنباط می‌کنم.» باید عرض کنم که آیا زمانی که تو مستقیم از سنت، استنباط کنی؛ خطا نمی‌کنی؟! آیا تو معصوم هستی؟ خوب بگو ببینم خطایی که تو یا بعضی از معاصرین در جهان امروز دارید بیشتر است یا خطایی که در ائمه یافت می‌شده است؟! کسانی که با عهد نبوت نزدیک‌تر بوده‌اند و مهارت علمی بیشتری داشته‌اند!

نکتۀ دیگری خدمت شما عرض کنم که هر گاه ما از احناف، مالکیه، شافعیه یا حنابله بحث می‌کنیم منظورمان امام ابوحنیفه به تنهایی نیست و نه امام مالک به تنهایی و نه امام شافعی به تنهایی و نه امام احمد به تنهایی رحمهم الله بلکه ما از مدرسۀ تکامل یافته‌ای بحث می‌کنیم که با لشکری از علما و ائمه و... خدمت شده است. آن هم با شیوه‌های مختلفی (از تبیین اصول و فروع و تخریج فروع بر اساس اصول گرفته تا وضع نمودن قواعد و تخریج جزئیات مسائل بر اساس آن قواعدی که در مذهب کاربرد دارند تا اصول مذاهب بر پایۀ آن سنجیده شود و بر مسائل فروعی اعمال گردد) که لشکری از علما در طول چندین قرن در این زمینه فعالیت داشته‌اند تا همۀ این عناوین را در یک مذهب جمع‌آوری نمایند.

این ادعا که «بشر گاه خطا می‌کند و گاه راه درست را درمی‌یابد» زمانی به ما می‌رسد چه مفهومی پیدا می‌کند؟! زیرا ما زمانی می‌شنویم که در هر یک از مذاهب اربعه بیش از پنجاه‌هزار عالم بوده است که همه‌تن به خدمت آن مذهب مشغول بوده‌اند؛ چگونه می‌توانیم همۀ این تلاش‌ها را رها نموده و به عقب برگردیم.

با حفظ احترام، از بعضی معاصرین بحث می‌کنیم که می‌خواهند مذاهب را پشت سر بیندازند و ادعا نمایند که از کتاب و سنت استنباط می‌کنند و می‌گویند که ما از کتاب و سنت می‌گوییم چون امام شافعی از کتاب و سنت گفته (و از قیاس و اجماع و... استفادۀ ابزاری داشته تا به استنباط از کتاب و سنت بپردازد) و امام مالک نیز از کتاب و سنت گفته و امام ابوحنیفه (پیش از آن دو بزرگوار) از کتاب و سنت گفته و امام احمد رحمهم الله نیز از کتاب و سنت گفته است و فلان شیخ از معاصرین نیز از کتاب و سنت گفته است؛ حال اگر ما کلام این معاصر را به این دلیل ترجیح دهیم که از کتاب و سنت گفته است و نظریات دیگر ائمه را رها نماییم آیا واقعا کدام یک از این‌ها با کتاب و سنت نزدیکتر بوده است؟

 به این خاطر عرض می‌کنم از بدعت‌هایی که در این زمانه ظاهر شده «لامذهبیت» است؛ معنای «لامذهبیت» چیست؟! معنایش رجوع نکردن به کلام اهل علم است و به خصوص در مسائلی که چیز جدیدی ندارد؛ زیرا ما در مسائل جدیدی که در عصر حاضر رخ می‌دهند و در گذشته سابقه نداشته‌اند به اجتهاد علمایی نیاز داریم که اهلیت اجتهاد در مذهب را داشته باشند اما بحث نماز تمام شده و بحث وضو نیز تمام شده است و نیازی نیست که تو دوباره به عقب برگردی؛ تحقیق جدیدی ارائه نمایی و بگویی که سنت بر خلاف مذهب آنان است یا اینکه در این مسئله فقط مالکیه مطابق با سنت نظر داده‌اند اما سه مذهب دیگر مخالف سنت هستند؛ از کجا این ادعا را مطرح می‌کنی؟!

شخصی دیگر را می‌بینیم که می‌گوید: «قول راجح در این مسئله چنین است.» ما عرض می‌کنیم که ای برادر! راجح از نظر تو این است اما راجح از نظر امام شافعی رحمه الله بر خلاف رای تو بوده است؛ پس نمی‌توان مطلقا در یک مسئله راجح گفت همانطور که مطلقا نمی‌توان یک نظریه را سنت گفت به خصوص در مسائلی که به فقه مربوط می‌شوند؛ بلکه از نگاه تو این قول راجح است البته به شرطی که بپذیریم شما اهل ترجیح هستید! بله این قول از نظر شما راجح است اما ائمۀ اربعه خلاف شما نظر داده‌اند.

اعتراض دیگر این است که در تنوع مذاهب چه فایده‌ای وجود دارد؟ فایده در تنوع نظریات است و اینکه هر یک از ما با دیگران تعامل داشته باشد و در انکار نمودن یک طرز عمل عجله نکند بلکه تحقیق کند شاید که او مذهبی دارد و این طرز عمل در آن مذهب، روایت شده است؛ قبل از اینکه او را انکار کنی تحقیق کن و علم این مسئله را حاصل نما.

به این قاعده دقت نمایید: «من اتسع علمه قل انکاره»؛ کسی که علمش زیاد باشد کمتر انکار می‌کند اما کسی که علمش کم باشد بلافاصله می‌گوید این خلاف سنت است، این بدعت است، این چنین است و چنان است! این کمبود علمی تو است چون اگر علمت زیاد بود کمتر دیگران را انکار می‌کردی و در مقابل: «من قل علمه کثر انکاره»؛ هر کس علمش کم باشد؛ بیشتر انکار می‌کند.

چه قاعدۀ جالبی است: «من اتسع علمه قل انکاره ومن قل علمه کثر انکاره علی الآخرین.»

یکی دیگر از فوائد تعدد مذاهب، بُروز نمودن حکمتی از حکمت‌های الهی در خلقت انسان و در دینی است که با آن بشریت را اکرام نموده است و آن حکمت این است که تنوع در اجتهاد با تنوع در حالات مردم همخوانی دارد؛ این روش با برخی از مردم تناسب دارد و آن روش با برخی دیگر از مردم تناسب دارد و این بر اساس خواهشات او نیست بلکه به مقتضای تفاوت در احوال اوست.

«اللهم ارنا الحق حقا وارزقنا اتباعه وارنا الباطل باطلا وارزقنا اجتنابه»

عبدالرحمن کرد (مرادزهی)

 

مطالب مرتبط:

۱۰ رویداد جنجالی رئیس‌جمهور آمریکا در سال ۲۰۱۷

طالبان از مرزهای افغانستان و پاکستان فراتر نمی رون

ا

مقاصد شریعت بهترین راه رسیدن به وحدت

اعلام بالاترین وضعیت هشدار در بروکسل

ابوبکر البغدادی: عراق و سوریه را ترک و به لیبی می

العبادی: تغییر کابینه، تنها بخشی از اصلاحات در عرا

افزایش 57 درصدی حملات ضد اسلامی در آمریکا

گفت‌و‌گوی دینی با طعم قهوه در مسجد «برانزویک» آمری

دستگیری داعشی عیاش در عراق

آخرین تحلیل ها و مقالات

کانال تلگرام اساس نیوز