b_0_0_0_10_images_b_300_300_16777215_10_images_2th_part_Kofr_Iman.jpg


Asasnews : ایمان چیست؟ مرزهای آن کدام است؟ آیا ایمان مبتنی بر اقرار زبانی است؟ تصدیق قلبی است؟ آیا این عملِ مطابق دستورات شرع است که ایمان را می سازد و یا تنها معرفت درونی برای پیوستن به جرگه مؤمنان کفایت می کند؟ به راستی مرزهای ایمان کدام است و اهل سنت در این باره چه می گوید؟
 


ایمان، از مصدر «امن» و در لغت به معنای تصدیق قلبی (1)، آرامش و اطمینان قلبی، ایمن بودن از خطر و در امنیت بودن (2)، تصدیق کسی در ادعا و سخنی که مطرح می کند (3) و مانند آن، آمده است. در اصطلاح و در معارف دینی نیز، پذیرفتن حقانیت آنچه که پیامبران از سوی الله واحد متعال برای هدایت بشر آورده اند، مرکز ثقل بحث ایمان را تشکیل می دهد (4). با این حال، در خصوص کم و کیف ایمان و چیستی آن، مکاتب مختلف فکری و گروه های گوناگون، ایده ها و گزاره های متفاوتی را مطرح کرده اند که مرور آن ها خالی از فایده نیست.
 
ایمان به مثابه تصدیق قلبی
نمایندگان اصلی تفکر اهل سنت و جماعت اعم از ابوالحسن اشعری (5) و ابومنصور ماتریدی (6) و متکلمین برجسته ای اعم از ابوبکر باقلانی (7)، امام الحرمین جوینی (8)، شهرستانی (9) و ... بر این باورند. این متفکران که ایمان را به عنوان تصدیق قلبی پذیرفته اند، با عطف توجه به معناشناسی عبارات قرآنی، برای تأیید ادعای خویش به آیات مختلف (10) کلام الهی اشاره کرده اند (11). ماتریدی که یکی از مدافعان اصلی مبتنی بودن حقیقت ایمان بر تصدیق قلبی است، معتقد است اقرار زبانی هیچ گاه جایگزین تصدیق قلبی نمی شود؛ با وجود این، وی اقرار زبانی را برای قرار گرفتن تحت شمول احکام اسلام لازم می داند (12).
 
به عبارت دیگر، تصدیق قلبی به عنوان رکن اصلی ایمان و اقرار زبانی به عنوان لازمه رعایت و برخورداری از احکام اسلام در زندگی دنیوی، مورد تأکید متکلمین و مکاتب اعتقادی اهل سنت است که حقیقت ایمان را همان تصدیق قلبی دانسته اند. در تألیفات متأخر مرتبط با اصول عقاید اهل سنت و جماعت نیز در مبحث حقیقت ایمان اینچنین گفته شده است: «... ]در صحت و اعتبار ایمان[ تصدیق دل، رکن اصلی است که به هر حال ثابت است و به هیچ حال از مؤمن ساقط نمی گردد ...» هم چنین گفته شده است که «]اقرار زبان[ در بعضی حالات به سبب عذر مثل حالت اکراه ساقط می گردد» (13).
 
ایمان به مثابه تصدیق قلبی و اقرار زبانی
امام ابوحنیفه (14)، ابوالیُسر محمد بَزْدَوی، سرخسی و ... از جمله صاحبان مکاتب و علمایی هستند که بر این باورند و اقرار زبانی را نیز –علاوه بر تصدیق قلبی – یکی از ارکان ایمان دانسته اند (15). این گروه از علما، بر خلاف متکفران گروه قبل که تنها تصدیق قلبی را در حقیقت ایمان تعیین کننده می دانستند، بر اقرار زبانی به عنوان رکن دیگر ایمان تأکید کرده اند.  
 
ایمان، تنها مبتنی بر اقرار زبانی
برخی از متفکرین و گروه ها، تنها اقرار زبانی را برای حقیقت ایمان کافی دانسته اند. بر اساس عقاید آنان، عمل نکردن به واجبات، افراد را از ایمان حقیقی منتزع نمی کند و آنچه تعیین کننده است، تنها همان اقرار زبانی فرد است. مرجئه و کرامیه از جمله گروه هایی هستند که چنین باوری دارند (16). قائلان به این نگرش از ایمان، منافقان را نیز مؤمن می دانند؛ چرا که منافقان، از اقرار زبانی ایمان قصوری نکرده اند (17). با وجود این، برخی متفکرین منتسب به این گروه ها مانند عبدالرحمن الرقّاشی، معرفت درونی (قلبی) را نیز در جایگاه یکی از شروط پذیرش اقرار زبانی به عنوان ایمان، مطرح کرده اند (18). با تمام این ها، علمای اهل سنت و جماعت به ویژه ابومنصور ماتریدی، به شدت منتقد این نگرش به ایمان بوده و ابتناء به تنها اقرار زبانی را برای حقیقت ایمان غیرقابل پذیرش دانسته اند.
 
ایمان به مثابه معرفت درونی (قلبی)
مؤلف کتاب المفردات، معرفت را «ادراک چیزی به واسطه تفکر و تدبر» در آثار آن می داند که اخص از علم بوده و در تضاد با انکار قرار دارد (19). جهم بن صفوان که فرقه جهمیه منتسب به وی است (20) و صالح بن عمر الصالح از مرجئه، بدین باورند. ابوالحسن اشعری نیز، پیروان صالح بن عمر را فرقه دوم از مرجئه می داند که «معتقدند ایمان فقط معرفت به خدا است و کفر هم فقط جهل به خداست. معرفت به خدا هم محبت به او و خضوع در برابر اوست» (21).
 
همان طور که بیان شد، این گروه، ایمان را معرفت و کفر را جهالت می دانند. بر اساس این نگرش، کسی که به معرفت دست یابد، مؤمن خواهد شد (22) و تصدیق، مرحله ای بعد از کسب معرفت است؛ چرا که تصدیق، الزاما بر اساس معرفت و «دانندگی» حاصل خواهد شد و بدون معرفت، اساسا تصدیق معنا نخواهد داشت. با وجود این، معتقدان به معرفتِ درونی بودنِ ایمان، پاسخی در برابر این پرسش ارائه نمی کنند که معرفت، چرا و چگونه افراد را «ملزم» به ایمان خواهد کرد؟ به عبارت دیگر، چرا باید پذیرفت که نایل شدگان به معرفت، الزاما به سمت تصدیق و ایمان حرکت کنند و آیا نمی شود که فردی، به معرفت و دانندگی رسیده باشد، اما کماکان در تصدیق کوتاهی کند؟ و در این صورت، ایمان این فرد چگونه خواهد بود؟
 
ایمان به مثابه تصدیق قلبی، اقرار زبانی و عمل
این افراد و گروه ها، علاوه بر تصدیق قبلی و اقرار زبانی، عمل را نیز به عنوان جزئی از ایمان می پذیرند. کسانی که بدین کیفیت از ایمان باور دارند، عموما در خصوص داخل بودن فرائض در حقیقت ایمان اختلاف نظری ندارند؛ این در حالی است که در خصوص نوافل، تفاوت دیدگاه ها ما بین آنان قابل مشاهده است. به عنوان مثال، خوارج، اعمال نافله را جزئی از ایمان می دانند (23) اما معتزله بصره (بصریین/مدرسه بصره) نوافل را به عنوان جزئی از ایمان قبول ندارند (24).
 
همان طور که اشاره شد، خوارج و معتزله معتقدند که حقیقت ایمان، مشتمل بر تصدیق قلبی، اقرار زبانی و عمل است (25) و علاوه بر آن ها، شخصت هایی همچون امام مالک، امام شافعی، احمد بن حنبل، اسحاق بن راهويه، ابوعبدالله حارث بن محاسبی و ... بر همین باور می باشند (26). 
 
تفاوت دیدگاه های افراد و مکاتب مختلف در خصوص چیستی ایمان، بیش از هر چیز نشان دهنده اهمیت و جایگاه «ایمان» در بین مسلمانان است. چرا که باور به هر یک از قرائت های موجود در مبحث ایمان، نتایج رفتاری فردی و پیامدهای عینی اجتماعی و سیاسی متمایزی را در جامعه مسلمانان سبب خواهد شد. با وجود این، باور رایج و مقبول برای بیشتر اهل سنت در اکثر سرزمین های جهان اسلام، همان ایمانِ مبتنی بر تصدیق قلبی است که توسط نظام های اعتقادی اشعری و ماتریدیه ارائه شده است. این قرائت از حقیقت و چیستی ایمان، علاوه بر وجاهت دینی و مبانی دقیق علمی، یکی از زمینه های فرصت ساز برای همزیستی مسلمانان و تعامل سازنده آنان با پویایی های جهان امروز است.
 
پی نوشت ها:
1- محمد علي التهانوي، كشاف اصطلاحات الفنون والعلوم، 1996 م.، بیروت، جلد اول، ص 292
2- الراغب الأصفهاني، مفردات ألفاظ القرآن، بی تا، بیروت، ص 25
3- ابن منظور، لسان العرب، 1405 هـ. ق.، بی جا، جلد هشتم، ص 23
4- دایره المعارف اسلام (وقف دیانت ترکیه)، 2000 م.، استانبول، جلد 22، ص 212
5- الإمام أبي الحسن الأشعري، اللمع في الرد على أهل الزيغ والبدع، 1995 م.، قاهره، ص 123
6- الإمام أبو منصور الماتريدي، كتاب التوحيد (تحقيق: فتح الله خليف)، 2002 م.، استانبول، ص 380
7- ابوبکر باقلانی، کتاب التمهید، 1995 م.، بیروت، ص 346
8- امام الحرمین جوینی، کتاب الارشاد، 1950 م.، قاهره، ص 397
9- ابوالفتح محمدبن عبدالکریم شهرستانی، نهایه الاقدام فی علم الکلام، 2009 م.، قاهره، ص 472
10- به عنوان مثال:
آیه 17 سوره یوسف: « قَالُوا يَا أَبَانَا إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَتَرَكْنَا يُوسُفَ عِنْدَ مَتَاعِنَا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ ۖ وَمَا أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنَا وَلَوْ كُنَّا صَادِقِينَ»؛
آیه 14 سوره حجرات: « قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا ۖ قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَٰكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ ۖ وَإِنْ تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا ۚ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ» و ... .
11- اشعری، اللمع فی ...، ص 123
12- ماتریدی، کتاب التوحید، ص 380
13- عبدالحق، اصول عقاید اهل سنت و جماعت به مذهب ابومنصور ماتریدی، بی تا، مهاباد، ص 6
14- ابوحنیفه، فقه الاکبر (در مجموعه پنج اثر امام اعظم)، ترجمه مصطفی اؤز، 1981 م.، استانبول، ص 70
15- ابوالیُسر محمد بَزْدَوی، اصول الدین، 2003 م.، قاهره، ص 147
16- ابوالحسن اشعری، مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، 1991 م.، بیروت، جلد اول، ص 212
17- اشعری، مقالات ...، ص 223
18- ابوالمعین نسفی، تبصرة الأدلة في أصول‌الدين، 2011 م.، قاهره، جلد اول، ص 1076
19- الاصفهاني، مفردات ...، ص 560
20- اشعری، مقالات ...، ص 338؛ الشهرستانی، الملل والنحل، بی تا، بیروت، جلد اول، ص 86
21- اشعری، مقالات ...، ص 214
22- الشهرستانی، الملل والنحل، ص 145
23- ابن حزم، الفصل في الملل و الأهواء و النحل، 1992 م.، بیروت، جلد سوم، ص 222
24- اشعری، مقالات ...، ص 330
25- جوینی، کتاب الارشاد، ص 396
26- نسفی، تبصرة الأدلة ...، ص 1075

مطالب مرتبط:

مرکز فرماندهی عملیات موصل در اربیل خواهد بود

وزیر دفاع ملی ترکیه:362 عضو داعش را به هلاکت رساند

ا

ترکمنستان از امارات ادوات نظامی خریداری کرد

افزایش مصرف الکل میان دانش‌آموزان دختر فرانسوی

خطاب به مسلمانان سنی مذهب

مخالفت حزب تحریک انصاف پاکستان با پیوستن ژنرال "را

 

بحران سوریه از نگاهی دیگر (بازنشر)

شدیدترین تحریم شورای امنیت علیه کره شمالی به تصویب

مختومقلی فراغی، وارث ویژگی های حیات دینی ماوراءالن

آخرین تحلیل ها و مقالات

کانال تلگرام اساس نیوز