b_0_0_0_10_images_selected.jpg

اساس نیوزشریفه توراجی*: یکی از مصادیق مدرنیته، افزایش حضور زنان در عرصه های اجتماعی و سهیم شدن در قدرت سیاسی است. روند حرکت جوامع معاصر نیز به گونه ای بوده است که در حال حاضر، زنان، در حوزه های عمومی گوناگون زندگی اجتماعی حضور دارند. در بسیاری از جوامع توسعه یافته، این حضورِ همگام با مردان در عرصه های اجتماعی و سیاسی تا حدی فراگیر شده است که فقدان آن، به عنوان امری غیرقابل پذیرش جلوه می کند و جامعه و نخبگان، برابری در توزیع فرصت های اجتماعی میان زن و مرد و مردود بودن تبعیض های جنسیتی را به مثابه پدیده ای طبیعی و بدیهی پذیرفته اند.

 

با وجود این، با نگاه به اوضاع جوامع مسلمان، وضعیت طوری دیگر به نظر می رسد. در بسیاری از جوامع مسلمان که اتفاقا در زمره کشورهای در حال توسعه و کمتر توسعه یافته طبقه بندی می شوند، سایه مردسالاری همچنان بلند است و زنان، هنگام توزیع فرصت های اجتماعی عمومی، همچنان «به آشپزخانه هدایت می شوند». البته، وضعیت زنان در دهه های اخیر در برخی از جوامع که اکثریت شهروندان آن را مسلمانان تشکیل می دهند، از برابری های نسبی حکایت می کند؛ اما در بسیاری از این کشورها، «زن»، آنچنان با «مرد» فاصله دارد که صدور اجازه حضور آنان در یک ورزشگاه یا اجازه رانندگی به آنان، هنوز هم به عنوان خبر اول رسانه های جهان منعکس می شود. این یعنی، زنان، همچنان محکوم به ناهمگامی با مردان هستند و علاوه بر آن، یعنی نزدیک به نیمی از توان انسانی جامعه به انزوا و حاشیه هدایت می شود. این یعنی، یک فاجعه برای جوامع در حال توسعه که نقش نیروی انسانی در فرآیند توسعه آن ها بسیار برجسته است و یک اتفاق بزرگ که بی سروصدا در «آشپزخانه» ها روی می دهد.

 

اما به راستی اِشکال کار در کجاست؟ آیا اسلام و آموزه های آن مقصر این وضعیت است؟ آیا این زنان مسلمان هستند که از توانایی و ظرفیت نقش آفرینی در جامعه برخوردار نیستند؟ آیا فرهنگ شرقی این جوامع است که موجب وضعیت مذکور شده است؟ آیا موضوعیت برابری زن و مرد است که در این جوامع پذیرفتنی نیست؟ یا اینکه ِاشکال کار در قالب های فکری و بینشِ غالب در میان مسلمانان است؟ اساسا، وضعیت زن در تفکر اسلامی چگونه است؟

 

شاید بسیاری از عوامل اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و حتی جبر جغرافیایی در بحث فاصله بین جایگاه و بهره مندی زن و مرد در موقعیت های اجتماعی تأثیرگذار است. با وجود این در این بحث، مروری خواهیم داشت بر آموزه های مبتنی بر تفکر اسلامی در ارتباط با زنان و جایگاه اجتماعی آنان. شاید این بحث، به مثابه مقدمه ای باشد برای مبحث گسترده زن در جامعه اسلامی.

 

در بخشی از نظریه پردازی قدیم نظام سیاسی اهل سنت که گاه نظام خلافت قدیم نیز خوانده می شود، زنان جزو دسته مشارکت کنندگان انفعالی یا «حمایت کنندگان منفعل» دانسته شده اند. بدین معنی که زن را نه اهل ولایت می دانند ونه دارای صلاحیت امامت و قضاوت. زن، نه تنها از امامت و وزارت که شئون ولایت محسوب می شود، محروم است بلکه در ارتباط با جواز بیعت وی نیز سکوت شده است. فضل الله روزبهان خنجی «مرد» بودن را یکی از شرایط دوازده گانه خلیفه می داند (سلوک الملوک، 1362: 78). ابن فراء «مرد» بودن را شرط اساسی و اولیه از میان شرایط هفت گانه قاضی اعلام می کند (الاحکام السلطانیه، 1363: 24 و 71). ابوالحسن ماوردی ضمن اصرار بر «مرد بودن» قاضی به شدت بر ابن جریر طبری که قضاوت زنان را تجویز می کرد می تازد و برای تأیید دیدگاه خود به آیه شریفه «الرجال قوامون علی النساء» و اجماع مسلمین استناد می کند (الاحکام السلطانیه و والولایات الدینیه، 1363: 65). علاوه بر این ها، در کتاب های تاریخی و متون سیاست شرعی، اشاره ای به بیعت زنان در ایام خلافت راشدین و پس از آن و یا اشاره ای به حق زنان یا وظیفه آنان در خصوص بیعت دیده نمی شود. بخش عمده تاریخ سیاسی و اجتماعی مسلمین منحصر به مردان بوده است و زنان مشارکت مؤثری نداشته اند. جالب این است که خود زنان نیز گویا چنین ادعایی نداشته اند! و حتی دانشمندان حقوق اساسی اسلامی نیز، کم یا زیاد، اشاره ای به آن نکرده اند (نظام الحکم فی الشریعه و التاریخ الاسلامی، 1370: 277).

 

در نظریه های قدیم نظام سیاسی مسلمین گویا جنس زن به حاشیه این نظام سیاسی رانده شده و حتی به حساب هم نیامده است! حتی هنگامی که عبارتی مانند «همه مردم مدینه با خلیفه بیعت کردند» صحبت می شود، انگار زنان بخشی از همه «مردم»، الناس، اهالی مدینه و یا حتی صحابه به حساب نیامده اند!

 

در نظریات جدید نظام سیاسی یا همان نظریه های خلافت جدید، با وجود تأکیدی که بر ساختار شورایی دولت های اسلامی شده است، همچنان در برابر مطالبه آزادی و مشارکت سیاسی زنان (النساویه / Feminism) چشم انداز روشنی را ارائه نمی کند. به رغم تحلیل ها و اظهارنظرهای انتقادی از فقه سیاسی مردسالار که در دهه های اخیر رواج یافته است و علی رغم اینکه زنان مسلمان عملا در برخی فعالیت های سیاسی-اجتماعی مانند انتخابات در تعدادی از کشورهای اسلامی شرکت می کنند، مسئله آزادی و مشارکت سیاسی زنان هنوز به عنوان یکی از مهم ترین «دوایر خوف و هراس» در تفکر اسلامی باقی مانده است.

 

محمد الطالبی، متفکر تونسی معتقد است که زنان در جهان اسلام مدتی است که وارد میدان شده اند، اما برخلاف پیشرفت های عملی، گفتمان دینی ما در این خصوص چندان تغییری نکرده است. بنابه دیدگاه وی، نظریه قضیه آزادی و مشارکت سیاسی زنان در سطح نظری و بنیادی همچنان معلق است و هر روز بین سلوک عملی و نظریه دینی-اعتقادی که در حوزه های علمیه، دانشگاه ها و مساجد جهان اسلام تدریس و تکرار می شود، گسست ها و فاصله بیشتر و بیشتر می شود (امه الوسط: الاسلام و تحدّیات المعاصره، 1996: 115).

 

ابوالاعلی مودودی متفکر مشهور پاکستانی در مقاله ای تحت عنوان «زن و مناصب دولت در نظام اسلامی» که در ماه صفر 1372 هجری قمری در نشریه «ترجمان قرآن» منتشر شده، آشکارا با هر نوع مشارکت فعال زنان و عضویت آنان در نهادهای سیاسی، قانونگذاری و قضایی مخالفت کرده است. او نیز به همان آیه 34 سوره نساء یعنی « الرجال قوامون علی النساء» اشاره کرده و حدیثی از صحیح بخاری را نیز به آن می افزاید.

 

با وجود این، نویسندگان دیگری بوده اند که با تکیه بر برخی نصوص دینی، برای تأیید جایگاه سیاسی-اجتماعی زنان در صدر اسلام کوشش کرده اند. خلیل عبدالکریم، نویسنده معاصر مصری یکی از این افراد است که معتقد است، زنان در زمان پیامبر (ص) از آزادی های شخصی، سیاسی و اجتماعی بی نظیری برخوردار بوده اند که این آزادی ها و حقوق زنان، به تدریج در لایه های متون و نظریه های سلفی فراموش شده است (الاسلام؛ بین الدوله الدینیه و الدوله المدنیه، 1995: 218-194).

 

جمال الدین محمد محمود، پس از بررسی دیدگاه های مخالف و موافق حضور زنان در موقعیت های اجتماعی و سیاسی نتیجه می گیرد که اگر ادله شرعی برابری زن و مرد در حقوق سیاسی چندان هم قوی نباشد، در عوض، محروم سازی زنان از این حقوق سیاسی نیز هیچ نص صریح و روشنی ندارد. وی معتقد است که در در شورا که یک اصل اسلامی است، همه امت اعم از زن و مرد مکلف هستند (الاسلام و المشکلات السیاسیه المعاصره، 1992: 311).

 

با تمام این ها، به تعبیر محمدالطالبی به نظر می رسد که عقلانیت موجود در جامعه اسلامی هنوز متحول نشده و تصور سنتی درباره فاصله بنیادی زن و مرد در زندگی سیاسی و اجتماعی همچنان محفوظ است. تصوری که زنان را همچنان جنس دوم در بازار جامعه، سیاست و حکومت دیده و می بیند (امه الوسط: الاسلام و تحدّیات المعاصره، 1996: 129).

 

همان طور که دیده می شود، تفکر اسلامی در خصوص زنان و نقش آفرینی آنان در جامعه اسلامی همچنان در ابهام و چالش قرار دارد. فضای عملی و واقعیت های میدانی حضور زنان مسلمان در موقعیت های سیاسی اجتماعی نسبت به تحولات فکری این حوزه سریع تر حرکت می کند. با وجود این، مقاومت ها و انکارها همچنان باقی است. حتی در جامعه پس از انقلاب اسلامی ایران که یکی از شعارهای محوری و اساسی آن، بازیابی هویت زنان و بی شک، توجه به جایگاه سیاسی اجتماعی آن بوده است، حضور زنان همگام با مردان، با قبض و بسط همراه بوده است و اگر در یک دوره، حضور زنی مسلمان در هیات دولت یا موقعیت سیاسی ممتاز به زنان این سرزمین نوید تحول مثبتی را در این حوزه می دهد، در دوره ای دیگر، این بار، جای خالی زنان است که در میان مردان قدرت و سیاست خود را به رخ همگان می کشد.

 

با تمام این اوصاف، زنان، حداقل نیمی از سرمایه انسانی این سرزمین هستند و نمی توان در فرآیند توسعه و تحول به آنان بی توجه بود. فرصت آموختن مهارت ها و دانش های مختلف برای زنان فراهم است و این مقدمه ای است تا فرصت به کارگیری این مهارت ها و دانش ها نیز فراهم شود. زنان، در خدمت به وطن خود و در پاسداری از اسلام، همگام با مردان هستند و حضور آنان در موقعیت های سیاسی و اجتماعی، از توان و ظرفیت جامعه نخواهد کاست، بلکه خواهد افزود.

پایان/

 

* شریفه توراجی از اهل سنت استان گلستان و از نویسندگان موسسه فرهنگی اجتماعی اساس جهان اسلام است.

مطالب مرتبط:

شیخ القرآن مولانا محمد عثمان در مراسم نماز جمعه شه

فصل مشترک نگرانی های علمای اهل سنت

ماموستا یونس ویسی: «علمانماها» در میان مردم نفوذ ک

زندگینامه مرحوم مولانا خواجه شمس الدین مطهری

سارق در محل جرم مسلمان شد

 

چرا آمریکا نمی‌تواند جنگ علیه کره شمالی را آغاز کن

حدود و ثغور تکفیر در روایات و منابع اهل سنت

شیخ احمد رضا کنعانی امام جمعه جزیره خارک : در ماه

نصب تابلوهای «سفارت آمریکا» در خیابان های قدس اشغا

آخرین تحلیل ها و مقالات

کانال تلگرام اساس نیوز