b_0_0_0_10_images_photo_20180411_113118.jpg

اساس نیوز : افندی سید محمود شرفی متخلص به شوقی فرزند دردانه ی سید فرزانه افندی سید عبدالقادر حسینی است. وی در سال ۱۲۹۱ خورشیدی در ییلاق باستانی وسکه از توابع شهرستان رضوانشهر دیده به جهان گشود.

  تحصیلات ابتدایی، قرآن کریم، کتاب بوستان و گلستان را در محیط معنوی خانواده در محضر والد ماجد فرا گرفت. در سال ۱۳۱۳ شمسی به اشارت پیر پدر از سر شوق به منظور تکمیل دانش و کسب بینش و بهره مندی از برکات عشق و عرفان عازم خطه ی کردستان ایران شد و در آن دیار روحانی از خرمن بزرگان فضل و فیض و فرزانگی شعله ها دید و خوشه ها چید و از محضر استادان بنام نکته ها آموخت و تجربه های عارفانه اندوخت. سر انجام با جانی سوخته و دلی دردمند به خاک تالش بازگشت و ادب آموخته بر کرسی تعلیم نشست و بر ارشاد و هدایت طالبان کمرِ همت بست.

  محاسن اخلاق و مکارم عاداتش نُقل محافل یاران و نقل مجالس دوستان بود. سادگی و صمیمیت و وقار و متنانت بر عزّت و اعتبار آن بزرگوار می افزود. بیانی شیرین و خویی نرم و زبانی گرم داشت. سالیان دراز در مقام امام جمعه و جماعات، مرجع دینی مسلمانان و ملجاء یقین آنان بود. دو مسجد زیبا و باصفایش در ییلاق وسکه و بخش پره سر کانون گرم صاف دلان طریقت و مرکز ثقل سالکان حقیقت بود.

   با تمام وجود دوست دار رسول مکرم اسلام بود. هر گاه نام مبارکش می شنید منقلب می شد. عاشقانه از عزیزان و یاران حضرت رسول (ص) هواداری می نمود. توفیق یار شد و سعادت مساعد تا از نزدیک، روضه ی رسول خدا را مشاهده کرد و تربت پاکش توتیای دیدگان ساخت. آنگاه تأثرات عمیق روحانی و هیجانات ژرف عرفانی خود را به لسان شعر سرود و از سوختگان سرکوی رسول اکرم (ص) قصه های پر غصه گفت.

  در خطبه های جمعه و جماعت با صداقت تام و صمیمیت تمام از سیره و سنت پاک پیمبر نیکوخصال سخن سر می داد. در همه حال مردم را به اتحاد اسلامی و اتفاق قرآنی فرا می خواند و از خطر خیل شیاطین نفاق و افتراق بر حذر می داشت. لطف گفتارش با جمال کردار قرین بود. نه تنها از فظیلت فکر و مزیت ذکر مستفیض بود، که خلق و خویی نرم و بیان و زبانی گرم و گیرا داشت. خاطر یاران و جانب طرفداران را هرچه بیشتر رعایت می نمود.

     معایب دیگران را بر سبیل تلمیح یا در اثنای حکایتی شیرین و روایتی رنگین بیان می کرد زیبا تر از همه آن بود که خود سهوهای خویشتن را بر می شمرد و از نقد و انتقاد بیمناک نبود و دقیقه ای از تواضع و خاکساری فرو نمی گذاشت و پیوسته استغفار می کرد و بر فرصت های رفته تأسف می خورد. دلها در حلقه ی محبت و مؤانست او گرفتار بود. مردم در همه حال به مجلس بحث و وعظ آن بزرگوار مشتاق بودند و از سخنان سودمندش بهره می گرفتند.

   آنجا که پا در میان می نهاد دشمنی ها به دوستی می انجامید و گره از کار فروبستگان گشوده می شد. نگاهش نافذ و بیانش ساده و صمیمی بود. همگان را به ترس از خدا و ترک تعلق دلالت می نمود و آنان را از طلب منصب فانی و آفت غفلت این جهانی بر حذر می داشت و به کسب خیر باقی و اهتمام آن جهانی دعوت می نمود.

  این افاضات عمیم و افادات شمیم که مرضی خداوند دادار و مرغوب سید مختار و محبوب اولیای کبار بود سرانجام از خیل مشتاقان دریغ شد و آن شمس منیر اندر میغ. آری “جهانِ پیر رعنا را ترحم در جبلّت نیست”. خزان پیری از راه رسید و آن تازه بهار زندگانی و موسوم کامرانی دی شد. آن یار دلنواز در بستر بیماری افتاد. آن همه تیمار خواری و بیمار نوازی هیچ سود نکرد. هر روز شعله های تب، تیز و شمشیر زبان کند می شد و کار از دست می رفت. «گویی از بند اجل کس به نوا باز نرست». یاران سعی بلیغ و جدّ تمام می نمودند تا مگر حمد و دعا گویند و چاره ی درد از دوا جویند اما قضا در کمین بود، سر کنجبین صفرا فزود. طبیبان از معالجت ماندند. او به صد زبان می سرود که جان به فردا نکشد دردسر من نکشید.

آن شب با تمام سیاهی به روز آمد. سپیده آشکار شد می رفت تا خورشید شکوفا شود که ناگاه نفس در سینه ایستاد و دل از تپیدن تعطیل شد. آن روح منوّر در لیالی قدر، سحرگاهان بیست و یکم رمضانِ یکهزار و چهارصد و یازده هجری قمری مصادف با سپیده دمانِ هفتدهم فروردین یکهزار و سیصد و هفتاد هجری شمسی از فرش خاک عزم افلاک نمود و سرانجام مرغ باغ ملکوت ما در مهبط خلد برین به قرب حضور، قرین و در محضر کبریا تمکین و تسکین یافت. گویی که از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود.

   هر چه بود گذشت؛ او رفت. ولی یاران از غم دوری و اتش مهجوری سوختند. شهر از صغیر و کبیر سیر گریست. غمی جانکاه و غصه ای توان فرسا بر دلها سایه گسترد. سیل خون از جگرها جاری شد. بعد از آداب غسل و کفن، استاد حاج جمیل مهاجری از برجستگان علم و عرفان بر پیکر آن جناب مستطاب نماز خواند و از ان ضایعه دردناک با تاسف و حرمت یادکرد. بعد از آن پیکر پاکش بر سر دست انبوه دوستان و خیل مشایعت کنندگان به زادگاه با صفایش ییلاق وسکه در سی کیلومتری شهرستان رضوانشهر، انتقال یافت و در جوار والد ماجد در آرامگاه خانوادگی به خاک سپره شد.

   آری بزرگامردا که این سید بود که شرافت اصل و نَسَب را با فضیلت و حَسَب یک جا جمع داشت. خدایش بیامرزد و در فردوس نعیم با خاصان حضرتش محشور بگرداند.

آمین یا رب العالمین.

اکنون مقبره های این سیدین شریفین مزار مردم مشتاق منطقه و سایر صاحبدلان هوشیار است.

   شادروان سید شرفی در سال ۱۳۱۸ خورشیدی با حدیقه خاتون فرزند گهرمند شیخ لطف الله انصاری تالش از عالمان و عاکفان عابد منطقه مواصلت نمود. حاصل این پیوند پاک ده فرزند است پنج پسر و پنج دختر. از میان فرزندان آن بزرگوار افندی حاج سید منصور شریفی به فضل الهی به جای پدر امامت جمعه و جماعات مسلمانان منطقه را به عهده دارد.

پس از رحلت جانسوز سید، شعرا و سخنوران نامی بسیار به پا خاستند و مجلس ها آراستند و در غم فراغش جامه ها به دل سرشتند و نامه ها زجان نوشتند.

b_0_0_0_10_images_photo_20180411_114020.jpg

مطالب مرتبط:

غفورآخوند یزدانی : پس از مرگ هيچ كدام از اموال و د

آدم ربایی به سبک آمریکایی

اولاند:فرانسه با اسلام مشکل دارد

ا

۷۰ درصد معاینات اولیه زائران حج انجام شد

قحطی در فلوجه به دلیل محاصره داعش

تدوین برنامه آموزشی مبتنی بر قرآن و سنت در شارجه

امام ابوحنیفه از دیدگاه دیگران

A

رستوران لوکس فرانسوی: ورود عرب‌ها و زنان محجبه ممن

مفتی الازهر تاکید کرد :تفکرات تکفیری هیچ ارتباطی ب

کانال تلگرام اساس نیوز