b_300_300_16777215_10_images_photo_20180410_104409.jpg

اساس نیوز : گذری کوتاه بر زندگی فقیه عالیقدر علامه حضرت مولانا خواجه شمس الدین مطهری (ره)

مولانا خواجه شمس الدین مطهری فرزند مرحوم خواجه محمد رضا (که سلسله ی نسب شان به حضرت قطب الاقطاب ژنده پیل احمد جامی (ره) و سپس به حضرت جریر بن عبدالله بجلی (رض) ـ صحابی جلیل القدر ـ می رسد) در دی ماه سال ۱۲۸۲ هـ.ش در قریه تیزاب میان خواف که در ۷  کیلومتری خواف خراسان واقع است، در خانواده ای دارای حسب و نسب و تقوا و فضیلت، چشم به جهان گشود. از دوران کودکی آثار طلب علم، نبوغ و استعداد سرشار بر جبینش آشکار بود.   مولانا قرآن مجید و کتب فارسی از قبیل دیوان حافظ شیرازی و امثال آن و کتاب های مقدماتی را در زادگاه خویش، زیر نظر برادر بزرگوار شان مرحوم حاج خواجه نظام الدین و سایر علمای زمان محل فراگرفت.

مسجد خرقه مبارکه هرات افغانستان

مولانا مطهری (ره) که همواره تشنه علم و فهم واقعی و کامل تری از قرآن و سنت و فقه اسلامی بود و خداوند آینده ای بس درخشان برای وی در تقدیر قلم زده بود، نتوانست به میزان علوم و تعلیمات آن زمان این سرزمین بسنده نماید و برای ادامه تحصیل در سال ۱۳۰۷ هـ.ش عازم شهر هرات افغانستان گردید و در مسجد خرقه مبارکه به تحصیل علوم عربی و دینی اشتغال ورزید و از اساتید بزرگ و مشایخ عظام و مشهور آن جا در علوم متداوله : صرف و نحو، فقه، تفسیر، حدیث، معانی و بیان و غیره و نیز در تصوف و عرفان و تزکیه نفس کسب فیض نمود.

مدرسه علمی فتح پوری

معلومات حاصله در هرات با آن که در سطحی عالی قرار داشت اما نتوانست عطش علمی و استعداد کم نظیر حضرت مولانا مطهری (ره) را پاسخگو باشد و وی را اشباع نماید؛ لذا آن حضرت برای تکمیل بیشتر مرتبه علمی خویش و بهره گیری بیشتر از دریای بی پایان علوم شرعی و معرفت الهی در شهریور ماه سال ۱۳۱۲ هـ.ش عازم هندوستان گردید و در چهاردهم شهریور ماه همان سال به شهر «چمن» (یکی از شهرهای بلوچستان پاکستان کنونی) وارد گردید و از آن جا راهی دهلی شد و مدت پنج سال در مدرسه «فتح پوری» از محضر علمای اعلام و فقهای کرام کسب فیض نمود.

دار العلوم دیوبند

حضرت مولانا خواجه شمس الدین مطهری (ره) شخصیتی که رب العالمین خواسته بود وجود پر برکت او را وسیله نجات انسان های بسیاری قرار دهد و افراد زیادی را از دامان وی به مراتب عالی علم و معرفت الهی برساند، همچنان جویای هر چه بیشتر علوم دریاهای مواج قرآن و سنت و شریعت محمدی (ص) بود و برای سیراب شدن آرام نداشت تا بالاخره مقدر وی مهد بزرگ علم یعنی «دار العلوم دیوبند» و محضر علمای برجسته و مجاهدی همچون علامه سید حسین احمد مدنی، مولانا اعزاز علی، مولانا شبیر احمد عثمانی، مولانا محمد ادریس کاندهلوی، مولانا عبدالخالق و مولانا ابراهیم بلیاوی، مولانا اصغر حسین و مولانا مفتی محمد شفیع گردید که به سرپرستی حضرت مولانا محمد طیب در آن جا به افاده مشغول بودند.

حضرت مولانا مطهری(ره) به خاطر تواضع ویژه و استعداد کم نظیر و اخلاق نیکویش مورد توجه اساتید قرار گرفت و خودش نیز به آن ها بسیار علاقه داشت و مهر و محبت می ورزید ؛ آن قدر در فراگیری علم کوشا بود که یک روز بیان می فرمود:«زمانی که برای تحصیل به هندوستان رفته بودم ، پس از پنج سال یک مرتبه پاکت نامه ای که برادرم از ایران برایم فرستاده بود، به دستم رسید؛ آن وقت وسط هفته بود، بلافاصله نامه را در جیبم گذاشتم و گفتم اکنون درست نیست فکر خود را به نامه و محتوای آن مشغول سازم ، نامه را می توانم روز جمعه مطالعه نمایم.»

همچنین آن قدر به اساتید خویش علاقه و احترام داشت که با ذکر نام آن ها اشک هایش جاری می گشت. یادم است استاد درس مشکوه ما(جناب مولانا غلام احمد موحدی(ره)) که از شاگردان حضرت مولانا مطهری(ره) می باشد یک مرتبه توقف نمود، نگاه کردیم دیدیم گریه اش گرفته است، آن گاه فرمود: حضرت مولانا مطهری نیز به هنگام تدریس به ما در همین جا گریه شان آمد و فرمودند:«از استادم به یادم آمد که به هنگام تدریس به گریه افتادند.» (موضوع درس در مورد حضرت زینب (رض) دختر رسول خدا (ص) و اسارت شوهرش بود).

تدریس در بریلی یکی از شهرهای هند

وقتی که حضرت مولانا در دار العلوم دیوبند فارغ التحصیل گردیدند، از طرف دار العلوم به سمت استاد معرفی شدند تا در «بریلی» ـ یکی از شهرهای هند ـ به تدریس اشتغال ورزند و مدت دو سال در آن جا مشغول تدریس بودند.

بازگشت به وطن

حضرت مفتی اعظم مولانا خواجه شمس الدین مطهری (ره) در اواسط سال ۱۳۲۵ هـ.ش به علت احساس مسؤولیت در قبال مردم دیار خویش و با توجه به نیاز شدید این منطقه به عالمی متبحر و وارسته و علاقه بی نظیر مردم این سامان به فراگیری علم و شریعت ، از طریق افغانستان عازم زادگاه خویش گردید.

ابتدا در روستای تیزاب که زادگاه اصلی ایشان بود، مسکن گزید. اما پس از آن که علما و معتمدین شهر خواف از مراجعت این فقیه عالی قدر اطلاع یافتند، با کمال عشق و علاقه به خدمت آن بزرگوار شتافته و تقاضا نمودند تا برای افاده لازم به شهر خواف انتقال یابند.

b_0_0_0_10_images_photo_20180410_104416.jpg

تدریسدر مسجد جامع خواف 

در این زمان بود که تقاضاهای مکرر و مؤکدی از شهرها و اماکن مختلفی از استان خراسان انجام شد تا این عالم ربانی در آن جاها به تأسیس مدرسه علمی و امر ارشاد دینی اقدام نماید؛ ولی اصرار و پافشاری جامعه روحانیت آن زمان شهر خواف و مردم دین دوست و علم طلب این دیار و عنایت خود حضرت مولانا(ره) به این مردم و این سرزمین، بنا به تقدیر الهی موجب شد که سعادت بزرگ شامل حال مردم این دیار گردد.

در همان سال اول بیش از هشتاد نفر طلبه، پروانه وار به دور شمع فروزان علم و دانش گرد آمدند و با آن که مشکلات اقتصادی شدید و عدم محل کافی و ناملایمات بسیار دیگری بود، اما عشق الهی و صبر و پایداری و اخلاص حضرت مولانا(ره) همه این مشکلات را مرتفع نمود. در این زمان بود که حضرت مولانا(ره) به تنهایی امر تدریس کلیه طلاب را بر عهده داشت، آن هم در مسجد جامع که در آن زمان خانه و ایوان و صحن مسجد جامع درس گاه و از طاق و طاقچه هایی که موقتاً جلوی آن ها با خشت خام تبله شده و یک در کوچک و ساده بر آن ها نصب گردیده بود، به عنوان حجره استفاده می شد.

به طور کلی این صبر و استقامت و اخلاص و تواضع کم نظیر که در چنان موقعیتی تعداد زیادی طلبه را یک تنه، هم از نظر معیشتی متقبل و متحمل باشد و هم به امر تدریس و تربیت آن ها بپردازد، امری بسیار مهم و عجیب بود که هر بیننده و شنونده ای را متحیر می سازد که جز فضل و عنایت رحمانی و موهبت الهی چیز دیگری نمی تواند آن را توجیه نماید.

احداث و تأسیس حوزه علمیه احناف خواف در کنار مسجد حضرت بلال (رض)

از آن جا که این تعلیم و تربیت برای خدا و تحت عنایات و فضل حضرت حق بود ، علیرغم همه مشکلات، استمرار و پیشرفت نمود و سرانجام پس از گذشت شانزده سال در سال ۱۳۴۰ هـ.ش محلی تحت عنوان «حوزه علمیه احناف خواف» در کنار «مسجد حضرت بلال (رض)» که در آن زمان به مسجد «سُر دِه» معروف بود با عنایات الهی و کمک های مردم خیر احداث و تأسیس شد که هر چند در محلی به اصطلاح چپ کوچه و در سطحی اولیه و ساده بود، ولی تا حدود زیادی مشکل اسکان طلاب حل شد و یک خوشحالی فوق العاده برای مدرسین و طلاب و مردم متدین شهر بود.

احداث محل فعلی حوزه علمیه در میلان پیر احمد

به تدریج به فضل الهی توسعه روز افزون، به دست آمدن مدرسینی از طلاب تحصیل کرده، افزایش جمعیت شهر و افزایش نیازها و مراجعه بیشتر به حوزه علمیه، افزایش تعداد طلاب، مرجع قرار گرفتن حوزه علمیه به عنوان پایگاه افتاء، قضاوت، حل و فصل مسایل و اصلاح ذات البین، رسیدگی به مسایل و امورات دینی، مذهبی، اجتماعی و سیاسی مردم به خصوص پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ایجاب نمود که محل جدیدی برای حوزه علمیه که به خیابان اصلی نزدیک تر و بهتر ماشین رو باشد و امکان مراجعه و رفت و آمد بیشتر باشد و نیز محل و فضای وسیع تری موجود باشد، در نظر گرفته، ساخته شود که در نتیجه محل کنونی ساخته و در دومین سال پیروزی انقلاب اسلامی یعنی سال ۱۳۵۸ هـ.ش افتتاح گردید.

فعالیت های علمی حضرت مولانا خواجه شمس الدین مطهری(ره)

همان طور که قبلا مرقوم گردید، تمام وقت حضرت مولانا و توان و تلاش ایشان مصروف تربیت و تعلیم طلاب(با توجه به کم بودن مدرس و حتی در اوایل تنها بودن خود ایشان) پاسخگویی به مسایل شرعی مردم، افتاء، قضاوت، رسیدگی به امورات اجتماعی، اخلاقی و تربیتی مردم می گردید؛ تا جایی که بسیاری اوقات از شهرستان های دیگر علاوه بر شهر خواف و روستاهای تابعه، استفتائات به خدمت ایشان می رسید تا فتوا صادر فرمایند و فتوای ایشان مورد قبول خاص و عام و اطمینان بخش قلوب بود.

علاوه بر آن سعی می نمودند مخارج خانه خویش را نیز از دسترنج خود کسب نمایند. بسیاری اوقات بعد از ظهر ها به روستای تیزاب ـ زادگاه خویش ـ رفته و به امورات کشاورزی می پرداختند. بدین سبب چندان فرصتی برای تألیف و تصنیف باقی نماند. با این حال علاوه از خدمات چشمگیر فوق و تربیت علمایی والامقام در علم و ادب و فارغ التحصیلانی لایق در سال ۱۳۴۱ هـ.ش رساله ای در «احکام شیرخوارگی» که در آن زمان بسیار مورد سؤال بود، تألیف و نیز به دستور ایشان کتاب «خلاصه المسائل» که مشتمل بر احکام و مسایل شرعی می باشد، تألیف و تدوین گردید.

خصوصیات اخلاقی حضرت مولانا مطهری(ره)

حضرت مولانا مطهری (ره) بسیار متواضع، صبور، حلیم و رئوف بود. وی اسوه و الگوی بسیار خوبی در زهد و تقوا، صبر و استقامت، وقار و متانت و دارای فضائل و کمالات کامل و بلند اخلاقی و نمونه بارزی از اتباع سنت و یادگار خوبی از اسلاف و مشایخ عظام بود.

مولانا مطهری(ره) با هرکس طوری برخورد می کرد که آن شخص خیال می کرد محبوب ترین اشخاص نزدش می باشد. از ریا، سمعه، شهرت طلبی و زرق و برق های دنیا به شدت متنفر بود تا جایی که مدت ها اجازه نمی داد برای حوزه علمیه تابلویی نصب کنند. در جلسات دینی و مراسم دستاربندی تأکید می فرمود: اسم مرا عنوان نکنید و به مدرسین که شاگردان آن حضرت بودند ، توصیه می فرمود: «شما برای خدا کار کنید؛ لازم نیست خدمات را مطرح و به رخ انسان ها بکشید؛ کار برای خدا باشد، ناصر و معین حقیقی اوست و دل های همه به دست اوست و اگر او راضی باشد، کار ارزش دارد و گر نه هیچ فایده ای ندارد.»

آن حضرت برای سازندگی بیشتر شاگردان، آن ها را علاوه بر پای بندی به فرایض، برای توفیق بیشتر و تزکیه درونی به نوافل ترغیب می فرمود. یکی از شاگردان که اکنون واعظ شهر تایباد و معروف به «حافظ جی» می باشد، می گوید: من زمانی به محضر آن حضرت عرض نمودم ؛ مردم بعد از سخنرانی هایم برایم هدیه می فرستند ، چه کنم که عملم در مقابل آن قرار نگیرد و بی اجر نشود؟ فرمود: هر چه بیشتر در نوافل و ذکر و تلاوت بکوش، روزه نفلی بگیر  و نمازهای نافله بیشتر بخوان.

مولانا مطهری(ره) از حد اعلای اعتدال و انصاف برخوردار بود و از نکوهش و عیب جویی دیگران پرهیز می نمود و در حل و فصل مسایل دینی قاطع و پر صلابت و از لحاظ عبادت بسیار ریاض و شب زنده دار بود و نمونه علم و عمل و اخلاص و تقوا و الگوی خوبی برای دیگران بود. لباسش بسیار ساده بود. گاه در مجالس لازم مانند اعیاد عباء بر تن داشت و گاه با پالتو وارد حوزه علمیه می شد و با عصایی که در دست داشت، از دور همه کس را به خود خیره می کرد و نور جبین و هیبت خدادادیش، همه را به حیرت وا می داشت. در عین حالی که هیچ به خود نمی اندیشید و بسیار شکسته و ساده راه می رفت، اما از نظر بیننده شکوه و عظمت و جبروت خاصی داشت. گویا لشکری از فرشتگان او را همراهی می کنند. گاه با واسکت مقداری علف زیر بغل داشت و تعدادی گوسفند را از باغی که در داخل شهر داشت، به طرف خانه می راند که اگر کسی آن بزرگوار را نمی شناخت، نمی دانست که آیا یک عالم دین و پیشوای مذهبی و استاد چندین مدرس است، یا یک کشاورز و دامدار ساده است.

مولانا مطهری(ره) در امر حوزه علمیه بسیار مقید و با فکر بود و همیشه به شدت احساس مسؤولیت الهی می کرد؛ گویا حساب قیامت برپا شده است و می خواهند در این مورد از وی سؤال نمایند. گاه بی اختیار از زبان مبارکش عباراتی از این قبیل صادر می شد: من چگونه جواب خدا را بدهم؟ اگر ریزه ی نانی می دید، چهره اش دگرگون می شد؛ آن را بر می داشت و با خود می گفت: این ها زکات، صدقات و انفاق مردم است که طلاب بخورند و علم دین بیاموزند؛ چگونه می توان پاسخ داد؟ اگر طلاب را بیکار می دید یا می دید درس را آماده ندارند به شدت بر می افروخت و خود را جداً مسؤول می دانست. گاهی می فرمود : اگر خدا امر حوزه علمیه را با من پا به پا محاسبه نماید؛ چه خوب است که نه من توقعی داشته باشم و نه وبالی بر من باشد، همان طور که امیر المؤمنین «عمر فاروق» (رضی الله عنه) به ابوموسی (رضی الله عنه) می فرماید: «آیا تو را خوشحال و شادمان می سازد که اسلام ما با رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) و هجرت ما و تمام اعمال ما با آن حضرت برای ما باقی و ثابت و مفید بماند و هر عملی را که بعد از وی انجام دادیم سر به سر از آن نجات یابیم؟» (در ضمن روایتی از ابی برده بن ابی موسی به روایت بخاری)

حضرت مولانا مطهری (ره) در اجرای احکام الهی و دفاع از حدود الله تعالی بسیار قاطع ، ناترس از مخلوق و دارای هیبتی خاص بود تا جایی که افرادی بسیار قدرت مند با ترس و تضرع بسیار در مجلس وی حاضر و به ایراد سخن می پرداختند ، اما در برخورد شخصی و رفتار با دیگران بسیار مهربان و متواضع بود . بسیاری اوقات پیرمرد ها و پیرزنان ، جوانان و حتی کودکانی از شهر و روستا و یا از مهاجرین افغانی می آمدند و چنان با وی صحبت و درد دل می نمودند که گویا دو انسان هم کسب و پیشه و یا دو برادر و یا پدر و فرزندی صمیمی با یکدیگر به گفتگو پرداخته اند.

گذشت و گرفت مولانا (ره) برای خدا و در کنترل وی بود . آن جا که لازم بود ، برای تربیت و درس طلاب و یا برخورد با افرادی که در مسایل مراجعه نموده و سرکشی در حکم دین می نمودند ، سراپا خشم می گردید که کسی قدرت مقابله با او را نداشت و آن جا که تشخیص می داد ، خطایی از کسی از روی اشتباه سر زده  است و یا متوجه و متنبه گردیده است ، هیچ اظهار خشم و ناراحتی نمی کرد . یکی از طلاب آن زمان که اکنون مدرس است یک روز پنجشنبه ، هنگام ظهر که تعطیل شده بود ، وسایل خویش را بر داشت و سوار دوچرخه ، عازم روستایش گردید ؛ وی بی توجه و با سرعت از حوزه علمیه خارج می شد که یک مرتبه در حالی که حضرت مولانا وارد می شد و با شخصی دیگر مشغول صحبت بود ، دوچرخه به پهلوی مولانا برخورد کرد . آن حضرت روی خویش را بر نگرداند و سخن خویش را قطع نکرد ؛ چون دید که این عمل بدون قصد بوده و آن طالب به شدت ناراحت و متوجه خطای خویش گردیده است.

فرزندان

حضرت مولانا خواجه شمس الدین دارای سه فرزند پسر و دو دختر بودند . یکی از پسران ، حضرت مولانا حبیب الرحمن می باشند (حفظه الله تعالی) که به حق و به فضل الهی جلوه ای از رخسار و عملکرد و رفتار پدر بزرگوار بوده و خداوند وجود باارزش و با علم وعمل وی را مرهم قلوب مجروح جامعه ای قرار داد که از فراغ و غم وفات پدرش دل هایشان پاره پاره گشته بود و پس از وفات پدر بنا به پیشنهاد و تصویب هیئت علمی شهرستان و مدرسین ، مسؤولیت خطیر جانشینی پدر به ایشان تفویض گردید و تا کنون به لطف و عنایت الهی روز به روز صاحب پیشرفت ها و موفقیت های روز افزونی بوده است که امیدواریم خداوند منان برای تقویت دین خود و ترویج هر چه بیشتر قرآن و سنت و شریعت محمدی (ص) ، عمر با برکت تر و توفیقات روز افزون تری شامل حال آن بزرگوار فرماید.

دو پسر دیگر حضرت مولانا (ره) به نام های خواجه عبیدالله (نثار احمد) و خواجه حفیظ الله که هر کدام از تواضع و انسانیت ویژه ای برخوردارند ، دبیر مدارس راهنمایی و دبیرستان می باشند که الحمد لله دارای صلاحیت و قابلیت مخصوص می باشند.

وفات حضرت مولانا خواجه شمس الدین مطهری (ره)

حدود دوازده روز قبل از عید قربان سال ۱۴۱۰ هـ.ق بر اثر عارضه ی ناگهانی قلبی ، به بیمارستان قائم مشهد اعزام و با این شایعه وحشت عجیبی در میان پیروان ایجاد نمود . همه جا و همه وقت صحبت از حالت مولانا بود . عیادت ها و رفت و آمد ها به مشهد به کثرت انجام می شد ، تا این که سر انجام در عید ابراهیمی قربان ، ابراهیم گونه پیک رب العالمین را در هنگام طلوع خورشید روز دهم ذی الحجه سال ۱۴۱۰ هـ.ق برابر با دوازدهم تیر ماه سال ۱۳۶۹ هـ.ش لبیک گفته و در جوار رحمت پروردگار جای گرفت . البته از شبی قبل اکثر ورد زبان آن حضرت همان ورد حجاج بیت الله یعنی «لبیک» بود.

خبر وفات آن حضرت ، فغان عجیبی در بین حاضرین نماز عید به وجود آورد و شادی عید جای خود را به اندوه فراغ مولانا داد . دیگر علما و مردم و جوانان مسلمان احساس یتیمی بی نظیری می کردند و تنها آرام بخش آن ها ، امید به رحمت الهی و تسلیم در برابر حکم او بود و خدا را بر وجود شاگردان ارزشمندش به خصوص فرزند لایق و قابل آن حضرت ـ که می توانست خلأ وارده را پرکند و جراحت حاصله را التیام بخشد ـ شکر و سپاس    می گفتند . جمع کثیری که قابل تصور نبود ، از شهرستان های مختلف اهل سنت استان خراسان و دیگر جاها عازم مشهد گردیدند و یک روز بعد پیکر مطهرش در جمع هزاران مسلمان شیفته و دل باخته و انبوه بسیاری از علمای دین ، از مشهد تا خواف تشییع گردید و سپس بعد از ظهر چهارشنبه سیزدهم ذی الحجه در منزل فرزندش که در کنار حوزه علمیه قرار دارد ، توسط علما غسل و کفن گردید و سپس جهت ادای نماز جنازه به مصلای عید منتقل و در آن جا نماز جنازه ی بی نظیری که تا به حال کسی در منطقه یادآور نبود ، برگزار گردید و مجدداً به محلی معروف به «مزار پیر احمد» (مؤسس و بانی مدرسه ی غیاثیه ی خردگرد ، وزیر شاهرخ تیموری و از افراد صالح و خیر) که در کنار حوزه علمیه قرار دارد منتقل و در آن جا دفن گردید.

در مراسم تشییع و نماز جنازه ، مسلمانان بسیاری از شهر خواف و روستاهای آن ، شهرستان های دیگر اهل سنت خراسان و نیز علمای بزرگواری از زاهدان ، از آن جمله حضرت «شیخ الاسلام مولانا عبدالحمید» (حفظه الله تعالی) شرکت داشته و با سخنان ارزشمند خویش موجب تسلیت قلوب مجروح گردیدند.

امیدواریم خداوند به ما توفیق عطا فرماید تا راه وی را ادامه دهیم و به ارشادات و نصایح وی عمل کنیم و برای علو درجاتش دعا کنیم و احسانات و الطاف و خدمات وی را فراموش ننموده ، قدر دانی نماییم.

گرد آورنده : گل محمد مؤمن مدرس حوزه علمـیه احـناف خـواف

 

مطالب مرتبط:

آماده باش ارتش مالزی برای دستگیری داعشی های فیلیپی

آغاز همه پرسی اصلاح قانون اساسی در ترکیه

دوبی اولین تاکسی پرنده را آزمایش کرد

آمریکا گروه های تروریستی القاعده و داعش را ایجاد ک

اهدای تعطیلات مسیحیان به مسلمانان در نروژ

هشدار اوباما به ترامپ : مراقب رفتارت باش ترامپ

طنین صدای اذان در 90 هزار مسجد ترکیه در سالگرد 15

وزیر جنگ اسرائیل به نظامیان این رژیم آماده باش داد

امام جمعه اهل سنت بندرعباس : تفکرات افراطی جایی در

کانال تلگرام اساس نیوز