b_0_0_0_10_images_13950717145244357_PhotoL.jpg

اساس نیوز ؛ حضرت ابن مسعود(رضی الله عنه) می فرماید: « نخستین کسانی که اسلامشان را آشکار ساختند، هفت نفر بودند. آنها عبارت اند از: رسول الله (صل الله علیه وسلم)، حضرت ابوبکر، حضرت عمارومادرش حضرت سمیه، حضرت صهیب، حضرت بلال وحضرت مقداد(رضی الله عنهم).


الله تعالی حضرت رسول اکرم(ص) را توسط عمویش حفاظت نمود وحضرت ابوبکر را توسط قومش حفاظت نمود، اما بقیه را مشرکین دستگیر نمودند وزره آهنی به تنشان کردند وسپس آن ها را بر روی آفتاب گرم وسوزان انداختند تا بر اثر تابش خورشید بسوزند. درپایان همه مجبور شدند تسلیم مشرکین شوند. اما حضرت بلال تسلیم نشد وهیچ باکی از مردن نداشت.قوم او نیز هیچ ارزشی برای او قائل نبودند تا این که او را گرفتند وبه دست بچه ها سپردند؛ بچه ها او را در کوچه های مکه می کشیدند واو احد، احد می گفت» .(یعنی معبود یکی است).[1]

در حدیثی از حضرت مجاهد چنین آمده است که: اما بقیه را مشرکین گرفتند وزره آهنی به تنشان کردند. سپس آن ها را بر روی آفتاب گرم وسوزان می انداختند، تا بر اثر تابش خورشید بسوزند وشکنجه شوند. وقتی شب می شد، ابوجهل لعین با سرنیزه ای که در دست داشت می آمد وبه ناسزا گفتن آن ها می پرداخت وآن ها را توبیخ می کرد. [2]

درحدیثی دیگر از حضرت مجاهد چنین آمده است که: « مشرکین طنابی بر گردن حضرت بلال انداختند واو را در میان دو کوه مکه می گرداندند». [3]

حضرت عروه بن زبیر (رضی الله عنهما) می فرماید: « حضرت بلال غلام زنی از قبیله بنوجمح بود. آن ها با انداختن حضرت بلال بر ریگ های داغ مکه او را شکنجه می دادند وسنگ بزرگی بر روی سینه او می گذاشتند تا کمرش به ریگهای داغ بچسبد ودوباره به حالت شرک باز گردد. اما حضرت بلال می گفت: « احد احد » ورقه بن نوفل از کنارش رد می شد و می گفت: « ای بلال/ احد احد.» سپس رو به مشرکین می کرد و می گفت: « قسم به خدا اگر شما او را بکشید، من قبر او را محل برکت ورحمت قرار می دهم ». [4]

حضرت ابوبکر صدیق روزی از کنار او رد شد وقتی او را با این وضع مشاهده کرد به امیه گفت« آیا درباره این مسکین از خداوند نمی ترسید؟ تا کی این کار را ادامه می دهید؟ امیه گفت: این تویی که او را به تباهی کشانده ای حالا او را از این وضعیت که مشاهده می کنی نجات ده.

حضرت ابوبکر گفت: « من حاضرم این کار را بکنم. من غلامی سیاه رنگ، چابک تر وقوی تر از او دارم، بر دین تو هم هست، من حاضرم او را در عوض بلال به شما بدهم.» امیه گفت: «قبول دارم» حضرت ابوبکر گفت: « آن غلام مال تو باشد » چنان که حضرت ابوبکر غلامش را به او داد وحضرت بلال را گرفت وآزاد کرد. حضرت ابوبکر تا قبل از هجرت به مدینه، شش غلام آزاد کرد وحضرت بلال هفتمین نفر آن ها بود». [5]

در روایتی از ابن اسحاق چنین آمده است:« وقتی گرمای ظهر به اوج خودش می رسبد، امیه حضرت بلال را بیرون می آورد واو را روی ریگ های داغ مکه می خواباند. سپس دستور می داد تا سنگ بسیار بزرگی را روی سینه او بگذارند، آنگاه می گفت: « دست از تو بر نمی دارم تا این که در همین حالت بمیری یا از اعتقاد به محمد برگردی ولات وعزی را پرستش کنی.» ولی حضرت بلال در برابر آن همه شکنجه فقط احد، احد می گفت».[6]

هیچ مسلمانی در این کره خاکی وجود ندارد مگر اینکه سیدنا حضرت بلال ( رضی الله عنه) را بشناسد.             

وی صدای اسلام بود که در مکه شروع شد و به گوشه‏ های زمین در چین، استرالیا، آمریکای شمالی و جنوبی و جنوب آفریقا رسید.

او بلال بن رباح برده آزاد شده توسط ابوبکر صدیق ( رضی الله عنه) و مؤذن رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) بود.

از مسلمانان اولیه و کسانی بود که در راه خدا عذاب دید و در جنگ بدر حضور داشت و پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) شهادت داده که او در بهشت می‏تواند هر جایی را که می‏خواهد، انتخاب کند.

حضرت بلال ( رضی الله عنه) در طول زندگیش مؤذن پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) بوده است، وقتی که پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) به رفیق اعلی پیوست و وقت نماز فرا رسیده بود، بلال برخاست که اذان بگوید و پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) کفن شده بود ولی دفن نشده بود – وقتی که به أشهد أن محمداً رسول الله رسید… اشک از چشمانش جاری شد و صدا در گلویش ماند و مسلمانان همگی گریستند و در آه و ناله غرق شدند. سپس سه روز بعد از آن اذان می‏گفت و هرگاه به أشهد أن محمداً رسول الله می‏رسید گریه می‏کرد و مردم نیز گریه می‏کردند….

و بعد از آن از ابوبکر ( رضی الله عنه) خواست که او را از اذان گفتن معاف بدارد چرا که توان گفتن آن را ندارد.[7]

بلال همراه پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در جنگ بدر حاضر شد و شدیداً جنگید و امتحان نیکویی پس داد.و خداوند متعال خواست که او از امیه بن خلف که در گرمای مکه او را عذاب داده بود، انتقام بگیرد.

حضرت بلال از ابوبکر ( رضی الله عنه) خواست که به او اجازه بدهد که برای جهاد به شام برود و ابوبکر او را بسیار دوست می‏داشت و در ابتدا مردد بود، بلال به او گفت: اگر تو مرا برای خودت خریده‏ای، خودداری کن، ولی اگر مرا برای خدا خریده‏ای مرا رها کن[8]

و در روایتی آمده که گفت: مرا رها کن که برای خدا کار کنم و ابوبکر ( رضی الله عنه) به او اجازه داد.
ابن کثیر : می‏گوید: وقتی که رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) وفات کرد، بلال از جمله کسانی بود که برای جهاد به شام رفت.

گردآورنده: عبا آخوند محمدنژاد
منابع:
1-اخرجه الامام احمد وابن ماجه کذا فی البدایه، ج3، ص28- وایضا الحاکم ، ج3ف ص284. واخرجه ابونعیم فی الحلیة، ج1، ص149- وابن ابی شیبه کما فی الکنز، ج7، ص14- وابن عبدالبرفی الاستیعاب، ج1، ص140.
2-اخرجه ابونعیم ایضا فی الحلیة، ج1، ص140.
3-قال ابن عبدالبر واخرجه ابن سعد، ج2، ص166.
4-اخرجه الزبیر بن بکار وهذا مرسل جید کذا فی الاصابه، ج3، ص634.
5-اخرجه ابونعیم فی الحلیة، ج1، ص148.
6-حیاة الصحابة، علامه محمدیوسف کاندهلوی، ج1، ص341.
7-صور من حیاة الصحابة، ص321.
8-بخاری، 3755، کتاب فضائل الصحابة.

مطالب مرتبط:

ادعای ترکیه: تحولات سوریه تهدیدی برای آنکاراست

رسوایی اخلاقی سه کارمند کاخ سفید

وزیر دیانت ترکیه مردم را به برادری دعوت نمود

ا

مولانا غلام نبی توکلی:روزه داری فقط خودداری از خور

آموزش فنون رزمی به دختران مسلمان کشمیر / تصاویر

بشار اسد خواستار هماهنگی واشنگتن و دمشق در زمینه م

آشنایی با مدرسه دینی اهل سنت بندر عباس

همه بر علیه تکفیر و افراط

ه

​نخستین سفیر اهل سنت جمهوری اسلامی ایران انتخاب شد

کانال تلگرام اساس نیوز