b_0_0_0_10_images_1391853380_amasood2.jpg

اساس نیوز: در آن ایام عبدالله بن مسعود بچه ای بود که هنوز به سن بلوغ نرسیده بود. دور از صدا و جنجال مردم در دره های اطراف مکه در کمال آزادی از هوای بی آلایش و پاک و آزاد، استفاده و استنشاق می کرد و آزاد و حر می گشت، این پسر بچه گوسفندان یی از بزرگان قریش را، بنام عتبة بن معیظ به چرا می برد. مردم او را ابن ام عبد صدا می کردند ولی نام حقیقی او عبدالله و نام پدرش مسعود بود.

 

این نوجوان شنید که پیامبری ظهور کرده است، اما از جهتی به علت کوچک بودنش و از جهت دیگر دوری و ارتباط کم بامکه، به این اخبار اهمیت چندانی نمی داد، او مطابق برنامۀ معمولی هر روز با مداد گوسفندان را به صحرا و چرا می برد و شب با فرا رسیدن غروب و تاریکی بر می گشت.

 

در یکی از روز های گرم مکه، این نوجوان، دو مرد میان سال و با وقار و محترم را از دور دید که به طرف او می آیند. آنها سخت خسته و از پا درآمده بودند و از فرط و شدت تشنگی لبها و گلویشان به کلی خشک شده بود.

 

به او که رسیدند سلام کردند و گفتند:

پسر جان از این گوسفندان کمی شیر برای ما بدوش که تشنگی را رفع و گلو را تر کنیم، او گفت: این کار را نمی کنم، چون گوسفندان از آن من نیستند و آنها پیش من امانت هستند.

 

آن دو از سخنانش اعتراض نداشتند، و حتی علایم رضایت و خشنودی از سیمایشان خوانده می شد، یکی از آنها گفت: پس گوسفندی را به من نشان ده که جفت بر آن نرفته و باردار نشده باشد، او، به بره کوچک اشاره کرد که در آن نزدیکی به چرا مشغول بود. مرد رفت و آن را گرفت، و شروع کرد به مالش دادن پستانش. و نام خدا را بر زبان می آورد، چوپان با تعجب و حیرت او را نگاه می کرد و در دل به خود می گفت: گوسفند کوچکی که جفت به آن نرفته باشد، چگونه شیر می دهد؟!

 

اما دید که پستان کم کم بالا آمد و پر شیر شد، و مانند فواره شیر از آن جوشید، مرد دیگر سنگی گود را پیدا کرد. شیر را در آن دوشید. خود از آن نوشیدند و به من هم دادند و با آنها نوشیدم. و من تقریباً به چشم و مشاهدات خود باور نداشتم و آن را قلباً تصدیق نمی کردم.

 

بعد از اینکه شیر را نوشیدیم و سیرآب شدیم، مرد مبارک، به پستان گفت جمع شود. پستان هم شروع کرد به جمع شدن. تا به حالت اولش برگشت. در این موقع به مرد مبارک گفتم: سخنانی که گفتی به من هم یاد بده.

 

فرمود: تو پسر فهمیده ای هستی!

آغاز داستان آشنایی عبدالله بن مسعود با اسلام چنین بود.

 

زیرا مرد مبارک جز پیامبر صلی الله علیه و سلم کسی نبود، و رفیقش جز حضرت ابوبکر صدیق چه کسی می توانست باشد؟ که از شدت اذیت و آزار و فشار قریش ، در آن ساعت، به دره های اطراف مکه پناه برده و بیرون آمده بودند.

 

همان طور که پسرک محبت پیامبر صلی الله علیه و سلم را به دل گرفت و خاطرش به آنها تعلق پیدا کرد، پیامبر صلی الله علیه و سلم و رفیقش نیز از امانتداری و صداقت و درستی و شهامت پسرک تعجب کردند  و خوشحال شدند، آثار نیکی و بزرگی در سیمایش یافتند.

 

مدتی نگذشت که عبدالله بن مسعود به اسلام مشرف شد. و تمام اوقات خود را به خدمت گذاری پیامبر صلی الله علیه و سلم اختصاص داد. و پیامبر صلی الله علیه و سلم هم خدمت او را پذیرفت. به این ترتیب از آن تاریخ به بعد این نوجوان خوشبخت از خدمتگزاری گوسفندان، به خدمتگزاری پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم و سرور کائنات و مخلوقات و ملتها، مشغول شد.

 

از آن پس عبدالله همیشه با پیامبر صلی الله علیه و سلم بود و هیچ گاه از او جدا نشد. و مانند سایه او را همراهی می کرد. در سفر همیشه همراه پیامبر صلی الله علیه و سلم بود و در منزل و خارج از آن او را انیس و هم صحبت بود. به هنگام خواب و در صورت لزوم، او را بیدار می کرد. و در موقع آب تنی، و سایل مورد نیازش را تهیه می کرد.

 

و در وقت خروج کفشهایش را پیش پایش جفت می کرد، و هنگام ورود آنها را از پایش در می آورد، عصا و مسواکش را بر می داشت، هنگام رفتن به حجره او هم خود را به داخل می کشاند و در خدمتش می ماند. حتی پیامبر صلی الله علیه و سلم به او اجازه داده بود که هر وقت می خواست می توانست به خدمتش برسد، و بدون هیچ مانعی و سرزنشی به اسرارش واقف گردد، تا جایی که به نام راز دار و محرم راز پیامبر صلی الله علیه و سلم معروف بود.

 

عبدالله بن مسعود در منزل و خانۀ پیامبر صلی الله علیه و سلم تربیت یافت، هدایت و اخلاق پسندیده از او یافت، در تمام صفات، پیامبر صلی الله علیه و سلم را الگو قرار داده و از او پیروی می کرد، تا حدی که گفته می شد نزدیکترین انسان به پیامبر صلی الله علیه و سلم از لحاظ هدایت و حسن اخلاق و تربیت همانا عبدالله بن مسعود است.

 

ابن مسعود در مکتب و مدرسۀ نبوت دروسش را فراگرفته پس تعجبی ندارد که از تمام یاران پیامبر صلی الله علیه و سلم بهتر قرآن را می خواند و از همه آنها بیشتر به رمزها و معانی قرآن واقف بود و از همه بهتر به شریعت خدا آگاه بود.

 

بارزترین این ادعا حکایت مردی است که وقتی حضرت عمر بن الخطاب در وقوف عرفه بود نزد حضرت عمر آمد و گفت: یا امیرالمؤمنین من از کوفه آمده ام، در آن جا یک نفر بود که قرآن را از حفظ می خواند، حضرت عمر سخت بر آشفت و عصبانی شد به طوری که رگهای گردنش متورم شدند پرسید: بگو آن مرد کیست؟ گفت: عبدالله بن مسعود است.

 

حضرت عمر به محض شنیدن نام عبدالله بن مسعود کم کم غیظ و غضبش فرو نشست و آرام شد و به حال اول و عادی برگشت و گفت: وای برتو! قسم به خدا هیچ کس در این مورد از او شایسته تر نیست، در این مورد برایت خواهم گفت. و چنین ادامه داد: یک شب پیامبر صلی الله علیه و سلم تا پاسی از شب با حضرت ابوبکر در مورد امور مسلمانان بحث و تبادل نظر می کردند، من هم حضور داشتم. بعد از خاتمۀ بحث با پیامبر صلی الله علیه و سلم بیرون آمدیم در مسجد یک نفر را دیدیم به نماز ایستاده او را نشناختیم. پیامبر صلی الله علیه و سلم در کنارش ایستاد و به قرائتش گوش فرا داد. پس از چند لحظه خطاب به ما فرمود: هرکسی از تلاوت قرآن به شیوه ای که نازل شده است، مسرور و مشعوف می شود(مطابق) قرائت ابن ام عبد آن را بخواند.

 

عبدالله بعد از نماز به دعا نشست و از پیشگاه خدای متعال مسألت می کرد، پیامبر صلی الله علیه و سلم می فرمود: طلب کن، به تو عطا می شود. طلب کن به تو عطا می شود. سپس حضرت عمر ادامه داد و گفت: در دل خود گفتم: صبح زود پیش ابن مسعود می روم و به او مژده می دهم که پیامبر صلی الله علیه و سلم برای دعایش آمین گفته است. صبح زود رفتم و به او تبریک گفتم، اما دیدم حضرت ابوبکر قبل از من آمده و به او مژده داده است.

 

در هر کار خیر و خوبی که می خواستم پیشی جویم، همیشه حضرت ابوبکر از من سبقت می گرفت.

اطلاع و آشنایی ابن مسعود به کتاب خدا به حدی رسیده بود که خود می گفت: قسم به خدایی که جز او ایزد و پروردگاری نیست، هیچ آیتی نازل نشده است که من ندانم کجا و برای چه نازل شده است. و اگر بدانم یک نفر از من به کتاب آشناتر است و بتوانم پیش او بروم، خود را به او می رسانم.

 

عبدالله بن مسعود در مورد نفس و شخص خودش اغراق  ومبالغه نگفته است. می بینی حضرت عمر بن الخطاب در یکی از سفرهایش، در شبی تاریک، با گروهی سوار مواجه شده و تاریکی شب اجازۀ شناسایی آنها را نمی داد. در ضمن عبدالله بن مسعود یکی از آن سواران بوده، حضرت عمر به یک نفر از افراد خود می گوید: که از آنها بپرس جماعت از کجا می آیند؟

 

عبدالله در جواب می گوید، از درۀ عمیق، حضرت گفت: بپرس به کجا می روند؟ عبدالله گفت: به بیت العتیق (خانه قدیمی منظور خانه کعبه است).

 

حضرت عمر گفت: معلوم می شود در میان آنها عالم هم است. پس بگو کدام قسمت قرآن با عظمت تراست؟

عبدالله جواب داد: (اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ)

حضرت عمر گفت: بگو کدام قسمت محکمتراست؟

عبدالله گفت: (إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَىٰ)

باز حضرت عمر گفت: بپرس کدام قسمت قرآن خوفناک تر است؟

(لَّيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلَا أَمَانِيِّ أَهْلِ الْكِتَابِ ۗ مَن يَعْمَلْ سُوءًا يُجْزَ بِهِ وَلَا يَجِدْ لَهُ مِن دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا)

باز عمر گفت: بپرس کدام قسمت از قرآن امیدوار کننده تر است؟

عبدالله گفت: (قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ)

حضرت عمر گفت: از آنها بپرس آیا در میان شما عبدالله بن مسعود هست؟

گفتند: بله هست.

 

عبدالله بن مسعود تنها قاری قرآن و دانشمند و عابد و زاهد نبود، بلکه با تمام این اوصاف، فردی با قدرت و قاطع و با شهامت و در مواقع لزوم، جدی بود.

 

برای اثبات این امر کافی است بدانید که عبدالله بن مسعود، بعد از پیامبر صلی الله علیه و سلم اولین فردی بود که قرآن را علنی خواند و آن را به گوش قریش رساند.

 

روزی جمعی از یاران پیامبر صلی الله علیه و سلم در مکه گرد هم آمدند، تعداد شان اندک و مسلم است که مستضعف بودند، گفتند: تا کنون هرگز نشنیده اند، کسی قرآن را با صدای بلند بخواند. ببینید آیا مردی پیدا می شود که اکنون قرآن را با صدای بلند بخواند و آن را به گوش قریش برساند؟

عبدالله ابن مسعود گفت: من آن را به گوش قریش می رسانم.

یاران گفتند: نه شما این کار را نکن، چون می ترسیم قریش شما را اذیت کنند.

منظور ما شخصی بود که دارای قوم و قبیله و طایفه و غیره باشد که اگر نسبت به او قصد سوئی کنند، آنها از او حمایت نمایند، و جلو آنها را بگیرند. ابن مسعود گفت:

 

مرا بگذارید، خداوند مانع اذیت و آزار آنها می شود و از من حمایت و دفاع می کند.

آنگاه و به هنگام چاشت، موقعی که قریش در اطراف کعبه نشسته بودند عبدالله به طرف مسجد رفت و به مقام ابراهیم رسید و در کنار مقام ابراهیم ایستاد و با صدای بلند چنین خواند: (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنسَانَ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ)

همان طور به قرائت ادامه داد وقریشیان در آن اندیشیده و به تفکر پرداختند. و بالاخره گفتند: ابن ام عبد چه گفت؟ و چه خواند؟

خدا نابود و خفه اش کند. قسمتی از کتاب نازل بر حضرت محمد صلی الله علیه و سلم را می خواند. سپس به او حمله ور شدند، و او را زیر مشت و لگد گرفتند. با مشت به صورتش می زدند اما او بازهم ادامه میداد، و تا توانست آیات قرآن را خواند، آنگاه در حالی که خون از سر و صورتش می چکید نزد یارانش برگشت. آنها گفتند: ما از این وضع می ترسیدیم.

گفت: هیچ گاه دشمنان خدا مانند حالا در نظرم خوار و حقیر و بی ارزش نبوده اند و اگر بخواهید فردا صبح باز مانند امروز به قرائت قرآن می پردازم. گفتند: نه، همین تو را بس است. چیزی را به گوش آنان فرو خواندی که از آن بیزارند.

 

عبدالله بن مسعود، تا زمان خلافت حضرت عثمان زنده ماند ودر بستر بیماری، حضرت عثمان به عیادتش رفت و از او پرسید؟

از چه چیزی شکایت و گله داری؟

گفت: از گناهانم.

باز پرسید: چه چیزی را آرزو می کنی؟

گفت رحمت خدایم را.

پرسید: آیا نمی خواهی مزد چند ساله را که نگرفته ای دریافت کنی؟

گفت: نه احتیاج ندارم.

گفت: برای دخترانت.

گفت: از فقر دخترانم می ترسی؟

من به آنها دستور داده ام هر شب سورۀ واقعه را بخوانند و از پیامبر صلی الله علیه و سلم شنیدم که می فرمود: هر کس هرشب سورۀ واقعه را بخواند هرگز دچار فقر نمی شود.

 

با فرا رسیدن شب آن روز عبدالله بن مسعود به رفیق اعلی پیوست. در حالی که نام و ذکر خدا و قرائت قرآن ورد زبانش بود. جان به جان آفرین تسلیم کرد.

 

برگرفته از کتاب یاران پیامبر؛ مولف: عبدالرحمن رأفت پاشا

مترجم: محمد طاهرحسینی؛ صفحه 70 الی 76

مطالب مرتبط:

افزایش تعداد اتباع چینی و آسیای مرکزی در میان جنگج

کویت: برای همکاری با ایران آماده‌ایم

اصلاحات دینی، موضوع «مدرسه تابستانی» مسلمانان آلما

سکوت در برابر قتل عام شدن مسلمانان آراکان

نه قصد مردن دارم، نه کناره‌گیری می‌کنم

آداب «اختلاف نظر» در اسلام

ا

ماموستا قادری : دروغ گفتن در سه مورد جایز است / بر

افشاگری یک کارشناس شبکه کلمه در مورد پشت پرده های

امارات متحده عربی مالک جدید اهرام ثلاثه مصر

کانال تلگرام اساس نیوز