b_300_300_16777215_10_images_seyyedii.jpg

اساس نیوز ،دکتر جلال الدین سیدی:عربستان سعودی کشوری است بصورت شبه جزیره درمنطقه ئی که به لحاظ اقلیم طبیعی بیشتر استوائی/آفریقائی است تا آسیائی، منطقه ئی که اگر دوعامل تاریخ اسلام و نفت مطرح نبود شاید کمتر ذهنی می توانست مفهومی در رابطه با آن را تداعی کند.

 امروز اگر کشوری بنام عربستان را می شناسیم، این شناخت مرهون این است که دو مولود سرشناس بنام اسلام و آرامکو بازیگران نقش اول در معادلات قدرت منطقه هستند. عربستان قبل از اینکه با یاری استعمار فرتوت انگلستان، سعودی بشود، کشوری بود فقیر و از ولایات حوزهء خلافت عثمانی که حتی قدرت میراث داری تاریخ اسلام را هم نداشت و سرزمینش بدست ترک ها اداره می شد.

  اما پس از چندین بار سعی نافرجام ، بالاخره توانست با مشاورهء برنامه ریزی شدهء سرگرد توماس ادوارد لورنس انگلیسی (  ۱۸۸۸–۱۹۵۳م) و محوریت طایفهء عبدالعزیز پسر سعود ، با بهره گیری از بلبشوی جنگ جهانی اول به عنوان دولتی جدید سر بر آورد. دلار های نفتی تاثیر گذارترین فاکتور در سیاست خارجی عربستان بشمار می روند. از این منظر شاید بتوان گفت  آنچه آل سعود را به یکی از بازیگران مهم منطقه ئی تبدیل کرد، شرکت نفتی استاندار اویل کالیفرنیا با نام منطقه ئی آرامکو بود. هرچند از سال 1367 به این طرف مالکیت آن ظاهرا صد درصد متعلق به دولت سعودی است.

از پایان جنگ دوم جهانی دولت بریتانیا که بزعم طرفدارانش از فرط وسعت منطقهء تحت تسلط اسعماری اش، هیچگاه خورشید در آنجا غروب نمی کرد، مجبور شد بازنشستگی را قبول کند، میراث استعمارگری اش البته با شیوهء نوین و مدرن تر، به آمریکا رسید.

  اما انگلیس توانسته بود بین دوجنگ جهانی رژیم عربستان را چه به لحاظ سیاسی و چه حقوقی "برنامه نویسی" نماید. اگر از نظر سیاسی پایه گذاری سلطنت سعودی با مشاوره و راهنمائی لورنس شکل گرفت، از نظر حقوقی که مبتنی بر قرائت خاص سعودی از شریعت بایستی می بود، این کار هم با تمهیدات انگلیس و برای شکاف بین دنیای اسلام  با تکیه  بر عقاید سلفی  محمد بن عبد الوهّاب بن سليمان التميمي (۱۷۰۳–۱۷۹۲ م)  قبلا صورت گرفته بود.

به عبارتی انگلستان از حامیان اولیهء بنیانگذاری تفکر سلفی-تکفیری بوده است. البته کار روی خاندان آل سعود و عبدالوهاب سالها قبل از جنگ جهانی اول صورت گرفته بود. اما این چیزی از نتیجهء انگلیسی بودن مبانی فقهی و سیاسی حکومت آل سعود کم نمی کند. در بسیاری از موارد حکومتی، شاه عربستان با علما ی سلفی این کشور مشورت می‌کند. بیشتر بزرگان عربستان سعودی به خاندان بزرگ الشیخ وابسته هستند که از نوادگان محمد بن عبدالوهاب بنیانگذار فرقه‌ی وهابیت می‌باشند. با این وجود آنچه امروز به آن کم توجه می شود نقش ایدئولوژی سیاسی سعودی ها در پیدایش القاعده و داعش و حمایت از طالبان و دیگر گروههای سلفی است.

در حالی که امریکا وانگلیس خود را در نوک پیکان مبارزه با تروریزم القاعده وداعش وانمود می کنند. بزرگترین متحد آنها بعد از رژیم صهیونیستی در منطقه، یعنی خاندان آل سعود خود اصلی ترین بانیان پیدایش ، رشد و توسعهء این گروههای تروریستی در خاورمیانه هستند.

  رژیم حاکم بر عربستان سعودی نزدیک ترین نمونه ء و مدل موجود رژیمی است که داعش بدنبال برقراری آن می باشد. دولت های سعودی و قطر از گروههای سلفی و تکفیری در جنگ داخلی سوریه و عراق حمایت می کنند. گروههای تبلیغی سلفی با دلارهای عربستان سعودی در هر گوشه از کشورهای اسلامی درحال برنامه ریزی برای تامین نیروی انسانی گروههای سلفی و تکفیری هستند.

  بیشتر جذب سمپاتیزان برای گروههای تبلیغی سلفی بواسطه کمک های مالی عربستان از طریق نمایندگی های خود در امیر نشین های حاشیه خلیج فارس صورت می گیرد. اما بخش قابل توجهی از این کمک های مالی که ظاهرا قرار است برای ساخت وتعمیرمسجد و یا کتابخانه صرف شود، توسط سردسته های این گروههای تبلیغی بنفع خود و معاونان شان  مصادره می شود. به نحوی که مشاهده     می گردد، اکثر افرادی که با گروه های تبلیغی سلفی همکاری می نمایند، به زودی صاحب امکانات مالی و اتومبیل های مدل بالا می گردند.

دولت عربستان ایران را نماینده و محرک «سه گرفتاری اصلی در منطقه: ایدئولوژی‌های بدون مرز، بی‌ثباتی، و تروریسم» می‌داند؛ در حالی که خود رژیم سعودی نقش مهمی در بی ثبات سازی خاورمیانه دارد.

   این بهانه  که تبلیغ سلفی گری مقابله با فعالیت های تبلیغی ومذهبی-سیاسی جمهوری اسلامی در منطقه می باشد ازبار مسئولیت عربستان درتشدید منازعهء مذهبی نمی کاهد. زیرا خاندان سعودی از یک طرف سخت مشغول مسابقهء تسلیحاتی  با ایران و بیش از آن با خود کشورها وامیرنشین های عرب می باشد.از طرف دیگر مرتب دلارهای نفتی را که بایستی صرف توسعه صنعتی کشورش شود.صرف توسعهء عقاید رادیکال تکفیری در منطقه می نماید.

  این ها مفهومی جز سرمایه گذاری برای تنش و بی ثباتی و استمرار جنگ مذهبی در منطقه ندارد. در جنگ سوریه گروه های مورد حمایت عربستان و قطر از برقراری آتش بس امتناع می کنند.این گروه ها چون احرار الشام که ارتباط نزدیکی با القاعده دارند، باعث اصلی ایجاد هرج ومرج در جریانات سوریه بوده اند. دولت های عربستان و قطر معدود دولت ها منطقه هستند که دارای وابستگی به گرایش سلفی از مذهب حنبلی می باشند و قطر تنها کشوری است که تاکنون دولت طالبان را به رسمیت شناخته است.

   اصرار سعودی ها بر ادامهء وضع بحرانی خاورمیانه قبل از هرچیز پایه های نظام لرزان خودشان را در معرض خطر قرار می دهد. محمد بن سلمان، وزیر دفاع عربستان در گفت‌و‌گو با نشریه «فارن افرز» که سه‌شنبه پنجم ژانویه منتشر شد در پاسخ به این سوال که آیا عربستان سعودی هرگز گشودن راه ارتباطی مستقیم با ایران را برای کاهش تنش‌ها لحاظ خواهد کرد یا خیر، پاسخ داده است که مذاکره با ایران بی‌معنا است. او گفته است دلیلی برای مذاکره با قدرتی نمی‌یابد که به صادرات ایدئولوژی انحصارگرایانه، شرکت در تروریسم و تخطی از حق حاکمیت ملی دیگر کشورها ادامه می‌دهد. بنظر می آید متولیان دولت خانوادگی سعودی بهتر است حداقل  یک بار آنچه را که می گویند دوباره بخوانند تا متوجه بشوند که چرا بایستی در پندار، گفتار و رفتارشان تجدید نظر کنند.

دیدگاه‌ها   

دکتر پرویز آتابای
0#1دکتر پرویز آتابای1395-10-20 20:04
بسیار زیبا و روان تفسیر کردید دکتر سیدی عزیز. سپاسگزارم .امیدوارم در آینده شاهد تفسیرهای زیبای شما در زمینه های سیاسی و اقتصادی باشیم. ممنون

نوشتن دیدگاه


مطالب مرتبط:

سباستین گورکا هم از کاخ سفید خداحافظی کرد

عریقات: انتقال سفارت آمریکا به قدس در منطقه دریای

طالبان هم بر علیه داعش کتاب منتشر کرد

پیدا شدن جسد یک سرکرده داعش در لبنان

درخواست برافراشتن پرچم فلسطین در سازمان ملل

دستگیری نمایندگان حزب دموکراتیک خلق در ترکیه

آخرین تحلیل ها